آگاه و گمان درست خويش از آن سخنان پيش از ديدار به حقيقت حال من پى برده فرمان داده بود نزدش حضور يابم .
چون به حضورش نايل شدم ، كمال هيئت او مرا به شگفت آورد ، و جمال صورت و حسن سيرتش شادمانم كرد ، و اول چيزى كه برايش گفتم اين دو شعر از متنبى بود :
و ما زلت حتى قادنى الشوق نحوه * يسايرنى فى كل ركب له ذكر
و استعظم الاخبار قبل لقائه * فلما التقينا صغر الخبر الخبر
« همچنان به سر مىبردم تا آنكه شوق وى مرا به سويش كشانيد ، و در هر كاروانى نام و نشان او همراهم بود . پيش از ديدارش هر گونه خبرى را دربارهء وى بزرگ مىپنداشتم ، ولى چون با او روبرو شدم اخبار را در قبال شخصش ناچيز يافتم » .
سپس چندان لطف دربارهام روا داشت كه نهال دوستى در دلم نشاند ، و ميوهء ستايش و ثنا از آن برداشت . ازينرو بدين انديشه افتادم كه حضرتش را با تأليف كتابى خدمت كنم ، تا يادگارى از من نزد وى بماند ، باشد كه هر گاه از نزد جنابش غايب شدم ، و از درگاه حضرتش به دور افتادم مرا بدان وسيله ياد كند .
اين كتابى است كه من در آن از احوال دولتها ، و امور سلطنت و فرمانروايى سخن راندهام ، و هر چه از احوال پادشاهان فاضل كه پسندم آمد ، و از سيرهء خلفا و وزرا كه به دستم افتاد در آن گرد آوردم ، و اساسش را بر دو فصل نهادم :
فصل اول : در امور سلطانى ، و سياستهاى ملكى ، و خواص پادشاه كه بدان وسيله از مردم عامى امتياز دارد و آنچه لازم است در او باشد ، يا بايد نباشد ، و حقوقى كه وى بر رعيت دارد ، و رعيت بر او دارد سخن گفتهام ، و آن را با آيات قرآنى و احاديث نبوى ، و حكايات ظريف و اشعار دلپسند زينت دادهام .
فصل دوم : دربارهء يكايك دولتهاى مشهور كه فرمانشان عام ، و نيكىهاشان تام و تمام بود سخن راندهام ، و در آن ابتدا دولت چارگانهء ابو بكر و عمر و عثمان و