او وام را بهترين غنيمتها مىشمرد .
نيز بنگر چسان كالاى مدح و ثنا نزد ايشان كساد ، ولى نزد وى رايج است .
اصل مردمى و جوانمردى نزد ايشان پژمرده و بىجان ، ولى نزد او شاداب و زنده است .
سراى او را ببين كه چگونه با فرود آمدن ستايشگران آباد است ، و ادبا و شعرا و فضلا و فصحا دسته دسته و گروه گروه آنجا در آمد و شد هستند .
يسقط الطير حيث يلتقط الح * بّ و تغشى منازل الكرماء
« مرغ جايى مىنشيند كه دانه بجويد ، و به خانهء جوانمردان فرود مىآيد » .
به خدا سوگند كه دنيا دنياى او ، و عيش عيشى است كه خداوند به دو بخشيده است :
ما العيش ان يمسى الفتى * متشبعا ضخم الجزاره
العيش ان يشجى الفتى * أعداه و يعز جاره
حتى يخاف و يرتجى * و يرى له نشب و شاره
و يروح اما للكتا * بة سعيه او للاماره
« زندگى اين نيست كه شخص همواره در پى خوردن و ستبر كردن اندام خود باشد . زندگى آن است كه انسان دشمنان خويش را آزار دهد ، و دوستان را ارجمند دارد . تا همه از وى بترسند و هم به دو اميدوار باشند ، و او را صاحب مال و زيور و جمال ببينند . كوشش وى همواره صرف يكى از اين دو كار باشد : نويسندگى يا فرمانروايى » .
موضوع اين كتاب
برگرديم به شرح حال و تمام نمودن سخن . قضا را چنين پيش آمد كه از من نزد عيسى بن ابراهيم سخن رفت ، و قدرى از شرح حالم بر وى عرضه شد ، او نيز با دل