ديگر روبروى كاخ خلد سكونت داشتند ، و عرض دجله ميان ايشان فاصله بود ، بختيشوع گويد : رشيد كه در اين هنگام در كاخ نشسته بود به در خانهء يحيى نظر افكند ، و انبوه اسبان و ازدحام مردم را نگريسته گفت : خدا يحيى را جزاى خير دهد كه ادارهء امور را به عهده گرفته مرا از رنج كار راحت كرده است تا اوقات خويش را به عيش و نوش بگذرانم ، پس از روزگارى چند كه هارون الرّشيد بدرفتارى با برامكه را آغاز كرده بود دوباره من در همان جا بر او وارد شدم ، در اين وقت هارون الرّشيد به سوى خانهء يحيى نظر افكنده انبوه جمعيّت و اسبها را ديد و گفت :
يحيى خودكامگى را در امور پيشه ساخته است ، پس در حقيقت خلافت از آن اوست ، و من جز نام بهرهاى از آن ندارم . بختيشوع گويد : من فهميدم كه رشيد به زودى ايشان را خواهد برانداخت ، و ديرى نگذشت كه آنها را برانداخت .
شرح سبب برافتادن برمكيان و چگونگى آن : اصحاب سير و تواريخ در سبب برافتادن برامكه اختلاف كردهاند ، بعضى گويند كه رشيد تاب دورى خواهرش عبّاسه و همچنين جعفر بن يحيى را نداشت ، از اين رو به جعفر گفت :
من عبّاسه را براى تو تزويج مىكنم تا نگاه كردن به او برايت حلال باشد ، ولى نبايد به دو نزديك شوى ، ازينرو عبّاسه و جعفر كه هر دو جوان بودند پيوسته نزد هارون الرّشيد گرد هم مىآمدند ، و گاه رشيد از نزد ايشان برمىخاست و آن دو مدّتها با يك ديگر خلوت مىكردند ، سپس جعفر با وى نزديكى كرد ، و عبّاسه از او آبستن شد و دو فرزند زاييد ، ولى عبّاسه قضيّه را همچنان از رشيد پوشيده مىداشت ، تا آنكه رفته رفته رشيد بدان پى برد ، و همين امر سبب نكبت و بر افتادن برمكيان شد .
نيز گويند : سبب نابودى برامكه آن بود كه رشيد جعفر بن يحيى را به كشتن مردى از آل ابو طالب وادار كرد ، ولى جعفر از آن كار سر باز زده مرد طالبى
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٢٨٧