امضا كرد ، و هنوز جعفر از دار الخلافه بيرون نرفته بود كه فرمان ولايت پسر عبد الملك نوشته شد ، و قضات و شهود حضور يافتند ، و عقد زناشويى دختر رشيد با پسر عبد الملك بسته شد .
نيز نقل كردهاند كه ميان جعفر بن يحيى و حاكم مصر دشمنى و كدورتى وجود داشت ، و هر يك از آنها از ديگرى دورى مىجستند ، در اين وقت شخصى از قول جعفر بن يحيى نامهاى براى حاكم مصر جعل كرد كه مضمونش اين بود : حامل نامه از خواصّ اصحاب ماست ، و به منظور گردش و تفرّج به سرزمين مصر آمده است ، از تو مىخواهم كه دربارهء او نيك توجّه كنى . و در سفارش وى تأكيد بسيار شده بود ، سپس نامه را برداشته به مصر رفت ، و آن را به حاكم مصر عرضه كرد .
چون حاكم مصر در آن نگريست همچنان در شگفت ماند ، و از طرفى بسيار شادمان شد ، ليكن به شكّ افتاده در نامه ترديد نمود ، ولى در هر صورت آن مرد را گرامى داشت ، و به خانهاى نيكو فرود آورد ، و نيازمنديهاى وى را فراهم ساخت ، و نامه را گرفته براى نمايندهء خود در بغداد فرستاد و به دو نوشت : شخصى از اصحاب وزير اين نامه را براى من آورده است ولى من در آن ترديد دارم ، از تو مىخواهم كه در پيرامون آن به جستجو بپردازى ، و حقيقت حال را دريابى كه آيا نامه به خطّ وزير است يا نه ؟ و نامهء ساختگى را ضميمهء آن كرد و براى نمايندهاش فرستاد .
چون نامهء حاكم مصر به نمايندهاش در بغداد رسيد آن را برداشته نزد پيشكار جعفر بن يحيى آورد ، و قصّه را برايش نقل كرد ، و نامه را به دو نشان داد ، پيشكار جعفر آن را گرفته نزد جعفر برد ، و چگونگى امر را برايش نقل كرد ، چون جعفر در نامه نگريست فهميد كه آن را از قول وى جعل كردهاند . در اين وقت گروهى از نوّاب و نديمان وى نزدش حضور داشتند ، جعفر نامه را نزد ايشان افكنده پرسيد : به نظر شما اين خطّ من است ؟
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٢٨٤