و دوستان جعفر را گرفته در رقّه زندانى كرد ، و بنيان برامكه را برافكند .
از مطالب جالبى كه در اين باره شنيده شده چيزى است كه عمرانى مورّخ نقل كرده گفته است : شخصى برايم نقل كرد كه من در زمان رشيد روزى به ديوان رفته در يادداشتهاى ديوانى نگريستم و ديدم براى هزينهء خلعت جعفر بن يحيى وزير چهار صد هزار دينار تعيين شده بود ، پس از چندى دوباره گذارم به ديوان افتاد ، و ديدم زير همان يادداشت ده قيراط پول نفت و حصير براى سوزاندن جسد جعفر بن يحيى تعيين شده بود ، ازينرو بسيار در شگفت شدم .
وزارت ابو العباس فضل بن ربيع
از ربيع پدر فضل پيش از اين سخن به ميان آمد . و امّا خود فضل قبلا حاجب منصور و مهدى و هادى و رشيد بود . چون رشيد برمكيان را برانداخت فضل را به وزارت برگزيد . فضل بن ربيع مردى با شهامت و به احوال ملوك و آداب ايشان بسيار آگاه بود .
چون فضل بن ربيع به وزارت رسيد شور ادب دوستى به سرش افتاد ، و ادبا و دانشمندان را دور خود جمع كرد ، و در مدّتى كم آنچه مىخواست علم و ادب آموخت .
ابو نواس از شعرايى بود كه همواره در ملازمت فضل بن ربيع بود . و از جمله اشعار وى دربارهء آل ربيع اين شعر است :
عبّاس عبّاس اذا اضطرم الوغى * و الفضل فضل و الرّبيع ربيع
« عبّاس هنگامى كه آتش جنگ افروخته مىشود همچون شير بيشه است ، و فضل يك پارچه فزونى و ربيع مانند ابر بهارى است » .
فضل بن ربيع همچنان در منصب وزارت برقرار بود تا آنكه هارون الرّشيد در طوس درگذشت . سپس فضل سپاهيان رشيد را با آنچه كه در لشكرگاه وى بود