تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
را رها كرد ، و سخن‌چينان مطلب را به رشيد گزارش دادند ، رشيد از جعفر پرسيد با مرد طالبى چه كردى ؟ جعفر گفت : وى در زندان است ، رشيد گفت : به جان من سوگند ياد كن ! جعفر آگاه شد كه رشيد به قضيّه پى برده است ، ازينرو در پاسخ گفت : نه به جان تو او را رها كردم ! زيرا فهميدم كه آن مرد زيانى براى تو نخواهد داشت ، رشيد گفت : خوب كارى كردى ! و چون جعفر از نزد وى برخاست رشيد گفت : خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم ، از آن پس به آزار برمكيان پرداخت . نيز گفته‌اند كه دشمنان برامكه مانند فضل بن ربيع همواره نزد رشيد در بارهء ايشان سخن‌چينى مىكردند ، و اندوختن اموال فراوان ، و خودكامگى آنان را در فرمانروايى به دو گوشزد مىنمودند ، تا آنكه دل رشيد را از كينهء برمكيان انباشتند ، و رشيد يكباره ايشان را مخذول و منكوب كرد . نيز گويند از فضل و جعفر چندان گستاخى و جرأت به ظهور پيوست كه براى سلطانى همچون رشيد قابل تحمل نبود ، ازينرو ايشان را به نگون بختى و نكبت كشانيد . نيز گفته‌اند كه يحيى بن خالد را در مكّه ديدند كه دور خانهء كعبه مىگشت و مىگفت : پروردگارا اگر خوشنودى تو در آن است كه نعمتى را كه به من داده‌اى بازش گيرى ، و مال و اهل و عيالم را از من بستانى بگير ، ولى فرزندم فضل را از من مستان . آنگاه از خانه دور شد و قدرى رفت ، سپس برگشته گفت : پروردگارا براى شخصى مانند من زشت است كه در پيشگاه تو قائل به استثنا شود . پروردگارا اگر مىخواهى فضل را نيز از من بگير ! ازينرو پس از مدّتى اندك رشيد ايشان را برانداخت . شرح كشته شدن جعفر بن يحيى ، و بازداشت كسان و خويشان وى :
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 288 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )