تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
آنان در نامه تأمّلى كرده جملگى منكر آن شدند و گفتند اين نامه ساختگى است ، جعفر نيز چگونگى امر را براى ايشان نقل كرد و گفت سازنده و جاعل نامه اكنون در مصر است ، و حاكم مصر در انتظار رسيدن جواب است تا چگونگى امر برايش روشن شود ، سپس به ايشان گفت : رأى شما چيست ، و در اين باره چه كارى بايستى بكنيم ؟ يكى گفت : اين مرد را بايد كشت تا ريشه اين قبيل رفتارها كنده شود ، و كسى از اين پس جرأت ارتكاب اين گونه كارها را نداشته باشد ، ديگرى گفت : بهتر است دست راستش كه با آن چنين خطّى را نوشته است قطع شود . سوّمى گفت : بايستى چندان تازيانه‌اش زد كه درد آن را هرگز فراموش نكند و سپس رها شود ، كسى كه از همه ملايم‌تر در اين باره رأى داد عقيده‌اش آن بود كه بايستى شخص جاعل به علّت تزويرى كه كرده است يكباره محروم شود ، و به حاكم مصر نيز بايد چگونگى امر را خبر داد تا وى را محروم سازد ، و همين عقوبت براى وى بس است كه مسافت طولانى بين بغداد و مصر را طى كند ، و سپس نوميد بازگردد . چون جملگى از گفتار خويش فارغ شدند جعفر گفت : سبحان اللّه ، آخر يك نفر در ميان شما نيست كه نيكى و راه راست را در نظر بگيرد ؟ شما از دشمنى و خلافى كه ميان من و حاكم مصر وجود دارد جملگى آگاهيد ، و مىدانيد كه عزّت نفس ما را از گشودن باب صلح بازداشته است ، اكنون خداوند شخصى را برانگيخته كه در سازش و مبادلهء نامه را گشوده دشمنى را از ميان ما برداشته است ، در اين صورت ما چگونه وى را با رفتار زشتى كه شما يادآور شديد پاداش دهيم ؟ سپس قلم را گرفته پشت همان نامه به حاكم مصر نوشت : سبحان اللّه ! چگونه در بارهء خطّ من براى تو ترديد حاصل شده است ؟ بلى اين خطّ من است ، و مردى كه نزد تو آمده از ارجمندترين اصحاب من مىباشد ، از تو مىخواهم كه درباره‌اش