تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
گفت : من فلان مزرعه را با آنچه در اوست به دو بخشيدم ، و سند آن را هم برايش خواهم نوشت . سپس يحيى به فرزند ديگرش فضل رو كرده گفت : فرزند اين مرد از اكنون تا زمانى كه درآمد مزرعه‌اش عايدش مىشود از كجا معيشت كند ؟ فضل گفت : من نيز ده هزار دينار برايش خواهم فرستاد ، يحيى گفت : پس زودتر بدانچه وعده داديد عمل كنيد ، سپس جعفر سند مزرعه را برايم نوشت ، و فضل نيز مالى را كه وعده داده بود برايم فرستاد ، از آن پس من مردى توانگر و نيكبخت شدم ، و بدين وسيله مالى فراوان گرد آوردم كه تا اكنون داراى آن هستم . اى امير المؤمنين به خدا سوگند من براى پاداش احسان ايشان هيچگونه فرصتى به دست نمىآورم مگر آنكه آن را غنيمت شمرده ايشان را مىستايم و دعا مىكنم ، و جز اين هم نمىتوانم بكنم ، اگر مىخواهى مرا به سبب اين كار به قتل برسانى اين سر من و اين فرمان تو . رشيد به حال آن مرد رقّت آورده او را رها كرد ، و مردم را در ستايش و رثاى برامكه آزاد گذاشت . گويند سالى هارون الرّشيد به اتّفاق يحيى بن خالد بن برمك و دو فرزندش فضل و جعفر به حج رفتند ، چون به مدينهء رسول اكرم ( ص ) فرود آمدند هارون - الرّشيد با يحيى بن خالد ، و امين با فضل بن يحيى ، و مأمون با جعفر بن يحيى هر يك در جايى نشستند ، و دست به عطاى مردم گشودند . در آن سال سه عطا به مردم داده شد ، چندانكه به زيادى آن مثل‌ها زدند ، و مردم آن سال را سال : « اعطيات الثّلاث » ناميده از اين راه توانگر شدند . شاعر در اين باره گويد :
اتانا بنو الآمال من آل برمك * فيا طيب اخبار و يا حسن منظر لهم رحلة فى كلّ عام الى العدا * و اخرى الى البيت العتيق المستّر اذا نزلوا بطحاء مكّة اشرقت * بيحيى و بالفضل بن يحيى و جعفر