فضل به دو گفت : من ميان گذشت و احسان جدايى نمىافكنم ، اين هر دو با يك ديگرند ، يا هر دو را برگزين يا آنكه از هر دو درگذر . سپس دربارهء وى بخشش كرد و از او درگذشت .
اسحاق بن ابراهيم موصلى [ 1 ] نقل كرده گفته است : من كنيز زيبارويى را پرورش داده دانش و فرهنگ به دو آموختم تا آنكه به حدّ كمال رسيد ، سپس وى را به فضل بن يحيى هديه كردم ، ولى فضل به من گفت : اى اسحاق فرستادهء حاكم مصر نزد من آمده امرى را از من درخواست كرده است ، من نيز موضوع كنيز تو را پيش مىكشم ، بگذار كنيز نزد تو باشد تا من وى را آگاه كنم كه خواهان آن كنيزكم و او را از وى مىخواهم ، او نيز طبعا نزد تو خواهد آمد و كنيز را از تو خواهد خريد ، آگاه باش كه كنيز را كمتر از پنجاه هزار دينار به دو نفروشى ! اسحاق گويد : من كنيزك را به خانهء خود بردم و چيزى نگذشت كه فرستادهء مذكور آمد و دربارهء كنيزك با من گفتگو كرد ، من كنيزك را نزد وى آوردم ، فرستادهء مذكور ده هزار دينار به من داد ولى من نپذيرفتم ، سپس تا بيست هزار دينار بالا رفت ، باز من امتناع كردم تا آنكه بهاى او را به سى هزار دينار رسانيد ، من نتوانستم خوددارى كنم و به دو گفتم : فروختم ، و كنيزك را تسليم وى كرده بهاى آن را گرفتم چون صبح فردا نزد فضل رفتم فضل گفت : اى اسحاق كنيزك را به چند فروختى ؟
گفتم : به سى هزار دينار ، گفت : مگر نگفتم كمتر از پنجاه هزار دينار از وى مگير ؟ گفتم : پدر و مادرم فدايت باد به خدا سوگند هنگامى كه كلمهء سى هزار را شنيدم نتوانستم خوددارى كنم ، فضل لبخندى زده گفت : فرستادهء پادشاه روم نيز از من درخواست حاجتى كرده است ، من موضوع كنيز تو را با او در ميان
هامش
[ ( 1 - ) ] ابو محمد اسحاق بن ابراهيم موصلى ، نديم خلفا و مردى ظريف و اديب و شاعر و دانا به بيشتر علوم عصر خود بود ، ولى به غنا و موسيقى شهرت داشت ، سال وفاتش 235 هجرى بوده است . ابن خلكان ، وفيات الاعيان .