فتظلم بغداد و تجلوا لنا الدّجى * بمكّة ما تمحو ثلاثة اقمر
فما خلقت الّا لجود اكفّهم * و اقدامهم الّا لأعواد منبر
اذا راض يحيى الأمر ذلّت صعابه * و ناهيك من راع له و مدبّر
« آل برمك كه آرزوى خلقاند فرا رسيدند وه كه چه خبرهاى خوشى و منظرههاى نيكويى . آنان يك سال به جنگ با دشمن رهسپار مىشوند و يك سال نيز به خانهء خدا سفر مىكنند . هر گاه يحيى و فضل و جعفر به بطحاى مكّه فرود مىآيند آن جا را روشن مىكنند . بغداد در تاريكى فرو مىرود ولى از پرتو سه ماه تاريكى از مكّه زدوده مىشود . دست برمكيان جز براى عطا و دهش و قدمهاشان جز براى فرا رفتن بر كرسى رياست آفريده نشده است . تا يحيى زمامدار كارهاست دشوارىهاى آن آسان است و نيازى به كارگشا و مدبّر ديگر نيست » .
از گفتار يحيى بن خالد است كه : هيچگاه كسى با من سخن نمىگويد مگر آنكه ترس مرا فرا مىگيرد ، چون لب به سخن گشود از دو حال بيرون نيست ، يا هيبتش در دل من فزونى مىيابد ، يا آنكه يكباره زدوده مىشود . نيز يحيى مىگفت : وعد و نويد دامى است كه جوانمردان مىگسترند و با آن ستايش آزادگان را شكار مىكنند . يحيى را رسم بر اين بود كه هر گاه به عزم رفتن به جايى سوار مىشد ، كيسههايى كه در هر يك از آنها دويست درهم نهاده بود با خود برمىداشت تا به كسانى كه سر راهش مىآمدند بذل و بخشش كند .
روش فضل بن يحيى
فضل از جوانمردان روزگار و از سخاوتمندان عصر خويش بود . مادر هارون الرّشيد فضل را شير داده بود ، همچنين مادر فضل هارون الرّشيد را شير داده