تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
از دست داده‌ام . زيرا هر گاه دست بخيل به دست يحيى برسد نفس وى به بخشش و دهش مىگرايد » . از جمله آراى درست و صائب يحيى بن خالد اين بود كه هنگامى كه هادى مىخواست برادرش هارون را از خلافت خلع كند ، و براى پسرش جعفر بيعت بگيرد ، و از طرفى يحيى كاتب و دبير رشيد بود ، و اميد داشت كه هارون عهده‌دار خلافت شود و او وزيرش گردد ، هادى با يحيى خلوت كرد ، و بيست هزار دينار به دو داد ، و دربارهء خلع برادرش هارون و بيعت گرفتن براى پسرش جعفر با وى به گفتگو پرداخت ، در اين وقت يحيى به دو گفت : اى امير المؤمنين اگر تو چنين كارى بكنى مردم را به پيمان‌شكنى و زير پا نهادن سوگند واداشته‌اى ، و در نتيجه مردم جرأت و جسارت خواهند يافت . تو اگر هارون را به همان ولايت عهد واگذارى و براى جعفر پس از وى بيعت بگيرى چنين بيعتى استوارتر خواهد بود . هادى نيز مدتى اين انديشه را از خود دور كرد ، ولى دوستى فرزند بر وى چيره شده يحيى را دو مرتبه احضار نمود ، و در اين باره با وى سخن گفت ، يحيى به دو گفت : اى امير المؤمنين اگر تو برادرت هارون را از خلافت خلع كنى ، و براى پسرت جعفر بيعت بگيرى و در اين گير و دار كه جعفر كودكى نابالغ است مرگ تو فرا رسد آيا معتقدى كه خلافت جعفر سر خواهد گرفت ؟ و مشايخ بنى هاشم بدان رضايت خواهند داد ؟ و خلافت را تسليم او خواهند كرد ؟ هادى گفت نه ، يحيى گفت : پس اين انديشه را از خود دور كن تا خلافت خود به خود به جعفر برسد ، و اگر مهدى هم براى هارون بيعت نگرفته بود لازم بود كه تو براى وى بيعت بگيرى تا خلافت از دايرهء فرزندان پدرت بيرون نرود ، هادى نيز رأى يحيى را تصويب كرد ، از اين رو بود كه هارون الرشيد همواره اين اقدام يحيى بن خالد را يكى از نيكىها و خدمات بزرگ وى دربارهء خود مىدانست .