آنها را تسليمشان كن ، ايشان نيز دوست خود را گرفته بيرون آمدند .
هنگامى كه مهدى قصد بازداشت و زندانى كردن يعقوب بن داود را نمود فيض بن ابى صالح به دو معرّفى شد ، و چون يعقوب به سياه چال افتاد مهدى فيض را احضار كرده او را به وزارت برگزيد ، و كلّيهء امور را به دو تفويض كرد ، فيض نيز تا هنگام مرگ مهدى همچنان وزير او بود . چون هادى عهدهدار خلافت شد فيض را وزير خود نكرد ، و فيض تا آغاز روزگار رشيد زنده بود و سپس درگذشت .
اين در سال صد و هفتاد و سه بود .
روزگار مهدى و وزرايش به پايان رسيد ، و سپس فرزندش موسى الهادى به مسند خلافت نشست .
خلافت موسى الهادى
در سال صد و شصت و نه با موسى الهادى به عنوان خلافت بيعت شد .
هادى مردى هوشيار و غيور و كريم و با شهامت و توانا و سختگير و پردل و دلير و با اراده و عزم و حزم بود . عبد اللّه بن مالك رئيس شرطهء مهدى نقل كرده گويد : مهدى همواره به من دستور مىداد همنشينان و رامشگران هادى فرزندش را بزنم و به زندان افكنم ، و قصدش منع هادى از همنشينى با ايشان بود ، من نيز فرمان مهدى را به كار مىبستم ، از طرفى هادى نزد من فرستاده سفارش مىكرد كار را بر ايشان آسان بگيرم ولى من نمىپذيرفتم . چون مهدى درگذشت و هادى به خلافت رسيد من يقين به نابودى خود كردم ، در اين اوقات روزى هادى مرا احضار كرد ، چون نزد وى رفتم ديدم هادى روى تخت نشسته شمشير و نطع روبروى او نهاده شده است ، من بر وى سلام كردم ، در پاسخ گفت : سلام بر تو مباد ياد دارى روزى را كه من دربارهء حرّانى و زدن وى نزد تو فرستادم و تو سفارش مرا نپذيرفتى ؟
همچنين دربارهء فلان و فلان - و نام چند نفر از ندماى خود را شمرد - به تو سفارش كردم