جملهء طالبيان شورش كردند ، عامل مدينه نيز تحصّن اختيار نمود ، و مردم ريخته در زندانها را شكستند و زندانيان را رها ساختند ، و با حسين بن علىّ بيعت كردند و كار ايشان بالا گرفت . در اين هنگام محمّد بن سليمان و به قولى سليمان بن منصور در رأس سپاهى به سوى ايشان گسيل شد ، و طرفين در جايى ميان مكّه و مدينه كه بدان « فخّ » مىگفتند با يك ديگر روبرو شدند ، و جنگى سخت ميان ايشان در گرفت و حسين بن علىّ كشته شد ، و سرش را نزد موسى الهادى آوردند ، چون سر را مقابل او نهادند هادى به كسانى كه آن را آورده بودند گفت : گويى كه شما سر يكى از گردنكشان را براى من آوردهايد ! بدانيد كه كمترين جزاى شما آن است كه محرومتان كنم ، و پاداشى به ايشان نداد .
حسين بن علىّ ( رض ) صاحب فخّ مردى شجاع و كريم بود . وى زمانى بر مهدى وارد شد و مهدى چهل هزار دينار به دو بخشيد ، حسين بن علىّ نيز آن را در ميان مردم بغداد و كوفه تقسيم كرد ، و در حالى كه جز جبّهاى بر تن نداشت و زيرش پيراهنى نپوشيده بود از كوفه خارج شد .
مرگ هادى
دوران هادى چندان طول نكشيد . گويند مادرش خيزران به كنيزان خويش دستور داد هادى را به قتل برسانند ، ايشان نيز روى صورت وى نشستند تا هادى درگذشت .
در سبب قتل هادى اختلاف است . بعضى گفتهاند خيزران در دولت مهدى دستش گشاده بود و همواره امر و نهى مىكرد ، و شفاعت مىنمود ، و به رتق و فتق امور مىپرداخت ، و مردم دسته دسته به خانهء او رفت و آمد مىكردند . چون هادى به خلافت رسيد به سبب غيرت بسيارى كه داشت اين كار را ناپسند دانست و به دو گفت : اين آمد و رفتى كه شنيدهام پيوسته بر در خانه تو مىشود چيست ؟ آيا دوكى