تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
ابا جعفر جئناك نسئل نائلا * فاعوزنا من دون نائلك البشر فما برقت بالوعد منك غمامة * يرجّى بها من سيب نائلك القطر فلو كنت تعطينا المنى و زيادة * لنّغصها منك التّجبر و الكبر
« اى ابو جعفر ما به اميد دهش و عطا به تو روى آورده‌ايم ولى به جاى عطا به گشاده‌رويى تو بيشتر نيازمنديم . هيچگاه ابر نويد تو ندرخشيد تا بدان وسيله اميد قطره‌اى از باران عطاياى تو را داشته باشيم . اگر آنچه آرزوى ماست و يا بيشتر از آن به ما عطا كنى همانا كبريا و تجبرت آن را بر ما ناگوار مىسازد » . گويند : هر گاه كسى يحيى بن خالد بن برمك را به جود و كرم مىستود وى مىگفت : اگر شما فيض بن ابى صالح را ديده بوديد جود و كرم مرا به هيچ مىشمرديد . ابو الاسود حمّانى شاعر ، فيض بن ابى صالح را مدح كرده درباره‌اش گفته است :
و لائمة لامتك يا فيض فى النّدى * فقلت لها : لن يقدح اللّوم فى البحر ارادت لتثنى الفيض عن سنن النّدى * و من ذا الّذى يثنى السّحاب عن القطر مواقع جود الفيض فى كلّ بلدة * مواقع ماء المزن فى البلد القفر كأن وفود الفيض لمّا تحمّلوا * الى الفيض وافوا عنده ليلة القدر
« اى فيض به شخصى كه تو را دربارهء جود و بخشش نكوهش مىكرد گفتم : نكوهش به دريا زيان نمىرساند . خواست تا فيض را از راه داد و دهش بازگرداند ولى كيست كه بتواند ابر را از باريدن منع كند . جود و بخشش فيض در هر شهر و دهكده‌اى به منزلهء آب باران در سرزمين‌هاى خشك و خالى است . گويى ميهمانانى كه نزد فيض مىآيند در شب پربركت قدر به دو دست مىيابند » . گويند : روزى فيض بن ابى صالح در پى كارى رهسپار بود ، در اين هنگام با شخصى كه سابقهء دوستى با او داشت مصادف شد ، و از او پرسيد كجا مىروى ؟ آن