يعقوب بن داود نيز تمام روزگار مهدى و هادى را در زندان به سر برد تا آنكه هارون الرّشيد وى را خلاص كرد .
شرح سبب گرفتارى يعقوب بن داود و چگونگى آن پيش آمد : يعقوب بن داود خود نقل كرده گويد : روزى مهدى مرا احضار كرد و من نزد وى رفتم ، مهدى در اين وقت بساط خويش را در وسط باغى افكنده بود كه درختان پر از گل و شكوفه گرداگرد او را فرا گرفته شاخههاى آن سر به زمين فرود آورده بودند ، و مجلس وى با فرشهاى رنگارنگ مفروش بود ، و روبروى مهدى كنيزكى زيبا روى كه هرگز زيباتر از او نديده بودم قرار داشت . چون من وارد شدم مهدى گفت :
اى يعقوب اين مجلس را چگونه مىبينى ؟ گفتم : در نهايت زيبايى گوارا باد بر امير المؤمنين . مهدى گفت : اين مجلس و آنچه در اوست از آن تو ، و براى آنكه شادمانى تو افزون شود صد هزار درهم و اين كنيزك را نيز بدان مىافزايم ، من نيز وى را دعا كردم ، مهدى گفت : ولى من به تو كارى دارم كه بايد ضمانت كنى آن را انجام دهى ، گفتم : اى امير المؤمنين من بندهاى هستم كه هر چه فرمان دهى اطاعت مىكنم ، مهدى مردى علوى را به من سپرده گفت : از تو مىخواهم خيال مرا از جانب او راحت كنى ، زيرا مىترسم وى بر من بشورد ، گفتم : سمعا و طاعه ، مهدى گفت : برايم سوگند ياد كن ، من نيز به خدا سوگند ياد كردم كه هر چه وى بخواهد انجام دهم ، سپس هر چه در آن مجلس بود با آن كنيزك به خانهء من آورده شد ، من نيز از فرط شادى و عشقى كه به آن كنيزك پيدا كردم همواره او را در جايى نزديك به مجلس خود مىنشاندم ، و ميان او و من جز پردهاى نازك چيزى وجود نداشت .
روزى آن مرد علوى را نزد خود خوانده با او به سخن پرداختم ، و دريافتم كه مردى بسيار خردمند است سپس وى به من گفت : اى يعقوب تو در حالى
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٢٥٣