تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
است كه در مقابل كار زشتش يك يا دو يا سه پس گردنى به دو بزنند » . مهدى گفت : چه بد گفتى ! خوب بود مىگفتى :
لجدير ببدرة او بثن * تين لحسن الصنيع او بثلاث
« سزاوار آن است كه در مقابل كردار نيكش يك يا دو يا سه كيسه پول به دو داده شود » . سپس لشكريان و خدمتگزاران و بار و بُنهء مهدى فرا رسيدند ، و مهدى فرمان داد تا به آن مرد نبطى سه كيسه پول بدهند . آنگاه رهسپار شد . در زمان مهدى المقنّع در خراسان ظهور كرد .

ظهور المقنع در خراسان

شرح چگونگى ظهور المقنّع در خراسان : المقنّع مردى كوتاه قدّ و يك چشم از اهل مرو بود ، وى صورتى از طلا ساخته آن را بر روى خود زده بود تا صورتش ديده نشود . المقنّع ادّعاى خدايى مىكرد و مىگفت : خداوند آدم را آفريد و خود به صورت وى درآمد ، سپس به صورت نوح و همچنان از اين صورت بدان صورت درمىآمد تا به صورت ابو مسلم خراسانى در آمد . المقنّع خود را هاشم نام نهاد . وى قائل به تناسخ بود ، و گروه بسيارى از مردم گمراه پيرو او شدند . و در هر جا بودند به طرف او سجده مىكردند ، و شعارشان در جنگ : « يا هاشم أعنّا » بود ، رفته رفته گروه بىشمارى گرد وى جمع شدند . در اين وقت مهدى لشكرى به سوى او فرستاد . المقنّع به قلعه‌اى در نزديكىهاى مقرّ خود پناهنده شد ، و سپاه مهدى همچنان او را محاصره كردند تا آنكه المقنّع و يارانش به ستوه آمده بسيارى از ايشان امان خواستند ، و جز نفرى چند در قلعه‌اى كه در محاصره بود با وى نماندند . المقنّع نيز آتشى انبوه افروخته آنچه چارپا و متاع و لباس در قلعه بود سوزانيد ، و سپس زنان و فرزندان و ياران خويش را