تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
العبد عبدكم و الامر امركم * فهل عذابك عنّى اليوم مصروف
« بنده بندهء شما و فرمان فرمان شماست آيا ممكن است مرا از شكنجه معاف دارى ؟ » منصور گفت : ما عفوش كرديم پى كار خود برود . منصور روزى در باغ خود نهالى از درخت خلاف ( : نوعى بيد ) ديد و ندانست آن چه درختى است ، ازينرو از ربيع پرسيد : اين درخت چيست ؟ ربيع گفت : اجماع و وفاق است ، و أداى لفظ خلاف را ناپسند دانست ، منصور از عقل ربيع در شگفت شد و گفتارش را تحسين كرد . ربيع پيوسته وزير منصور بود تا آنكه منصور درگذشت ، و ربيع به گرفتن بيعت براى مهدى چنان كه شرحش گذشت اقدام كرد . ربيع آخرين وزراى منصور بود ، و هادى وى را به قتل رسانيد ، و سبب قتل ربيع اين بود كه وى كنيزى زيباروى به مهدى پسر منصور هديه كرد ، مهدى نيز آن را به پسرش موسى الهادى بخشيد ، رفته رفته عشق آن كنيز بر هادى غلبه يافت ، و فرزندانى كه پيدا كرد جملگى از او بودند . چون هادى به خلافت رسيد دشمنان ربيع از وى نزد هادى سعايت كردند ، و به دو گفتند : ربيع هر گاه تو را مىبيند مىگويد : به خدا سوگند كه من همخوابه‌اى نازنين‌تر از مادر اينها در بر نگرفتم . اين سخن بر هادى و فرزندانش و هم بر آن كنيز بسيار گران آمد ، و هادى جامى از عسل مسموم به دو نوشانيد ، و ربيع همان روز درگذشت . اين در سال صد و هفتاد بود . روزگار منصور و وزراى او سپرى شد ، و پس از وى فرزندش محمّد المهدى به خلافت رسيد .

خلافت مهدى

وى ابو عبد اللّه محمّد المهدى بن ابى جعفر منصور بود كه نسبش ذكر شد .