گوركن مكّه بود ، و حرث نيز مولاى عثمان بن عفّان بود ، بنابر اين ابو فروه بندهء بندهء عثمان محسوب مىشد . شاعر در اين باره گفته است :
و انّ ولا كيسان للحرث الّذى * ولى زمنا حفر القبور بيثرب
« كيسان وابسته به حرث است كه زمانى كندن گورهاى يثرب را به عهده داشت . » اين ابو فروه از كسانى بود كه در روز كشته شدن عثمان در زمرهء شورشيان بود و همين براى وى ننگى است . بنابر اين آيا نسبى پستتر و ننگينتر از اين نسب مىتوان يافت ؟ و شگفتتر از رأى صاحب علاء الدين در اين باره آن است كه هيچ كس در محضر وى نبود كه بدين امر پى ببرد و او را آگاه كند .
ربيع مردى بزرگ و نجيب و كارگشا و با هيبت و فصيح و شايسته و با هوش و خردمند و زيرك و عالم به حساب و كارهاى ادارى و ماهر در امور ملكدارى بود ، و در اين كه چه كارى را بايد بكند و چه كارى را بايد نكند بصيرت كامل داشت ، نيز به نيكوكارى عشق مىورزيد .
نقل كردهاند كه منصور روزى شخصى را كه مىگفتند به عامل وى در يكى از شهرها تاخت و تاز نموده احضار كرد و به دو گفت : واى به حالت ، تويى كه به روى عامل من پنجه درافكندهاى ؟ مىدهم گوشت بدنت را ريز ريز كنند ، چندانكه چيزى از آن بر استخوانت باقى نماند ! چون آن مرد پيرى فرتوت بود با صدايى ضعيف اين بيت را خواند :
ا تروض عرسك بعد ما هرمت * و من العناء رياضة الهرم
« يار خويش را در پيرى خوار مىكنى ؟ حال آنكه خوارى براى پير رنج و شكنجه است » .
منصور از ربيع پرسيد اين مرد چه مىگويد ؟ ربيع گفت : مىگويد :