تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
در سال صد و پنجاه و هشت در مكّه با مهدى بيعت به عمل آمد . مهدى مردى با شهامت و زيرك و كريم بود ، دربارهء ملحدان و بىدينان بسيار سخت‌گيرى مىكرد ، و در نابود ساختن ايشان به هيچ چيز نمىانديشيد . روزگار مهدى در آشفتگى و بروز حوادث و فتنهء خوارج مانند روزگار پدرش منصور بود . مهدى هميشه آمادهء دادرسى ستمديدگان بود . نقل كرده‌اند وى هر گاه براى رسيدگى به مظالم مىنشست مىگفت : قضاة را نزد من بياوريد ، زيرا اگر من ستمديدگان را جز به سبب شرم از قضات دادرسى نكنم همين نيز برايم بس است . گويند روزى مهدى در حالى كه يكى از نزديكان وى به نام عمرو همراهش بود براى گردش بيرون رفتند ، و در پى شكار از لشكر دور افتادند ، در اين وقت مهدى گرسنه شد و به عمرو گفت : ببين چيزى پيدا مىكنى بخوريم ، عمرو گفت : خيمه‌اى را از دور مىبينيم ، و سپس هر دو به سوى آن شتافتند . چون به خيمه رسيدند مردى نبطى [ 1 ] را در آن جا ديدند كه كنار خيمهء خود سبزىكارى كرده بود ، ايشان به دو سلام كردند آن مرد نيز پاسخ داد ، سپس از وى پرسيدند چيزى دارى بخوريم ؟ آن مرد گفت : قدرى ماهى شور و نان جو دارم ، مهدى گفت : اگر روغن زيتون هم مىداشتى مهمانىات كامل بود ، آن مرد گفت : هم روغن زيتون دارم و هم تره ، و سپس آن را آورد و مهدى و عمرو خوردند تا سير شدند . در اين وقت مهدى به عمرو گفت : شعرى در اين باره بگو ، عمرو گفت :
إنّ من يطعم الربيثاء بالزّ * يت و خبز الشعير بالكرّاث لجدير بصفعة او بثن * تين لسوء الصنيع او بثلاث
« هر كس ماهى شور با روغن زيتون و نان جو با تره به كسى بخوراند . سزاوار
هامش
[ ( 1 - ) ] نبطى : منسوب به نبط است ، و نبط قوم و طايفه‌اى بودند كه در سواد عراق سكونت داشتند . تاج العروس .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 243 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )