است كه ربيع همان پسر يونس بن محمّد بن ابى فروه بوده ليكن از زنا به وجود آمده است ، گويند يونس بن محمّد با كنيزى درآميخت و آن كنيز ربيع را براى وى زاييد ، ولى يونس منكر او شد و ربيع به فروش رسيد ، و همچنان در بردگى دست بدست مىگشت تا آنكه به بنى عبّاس رسيد .
برايم نقل شده كه علاء الدّين عطاملك جوينى صاحب ديوان . خويشتن را به فضل ربيع نسبت مىداد . من از شخصى مانند صاحب علاء الدّين با آن همه شرافت و فضل و اطّلاع بر تواريخ و سير در شگفتم كه چگونه راضى مىشد خود را به فضل بن ربيع نسبت دهد . اگر علاء الدّين خويشتن را به فضل بن ربيع مىبست كه اين خود رسوايى آشكارى بيش نبود . و اگر راستى به دو منسوب بود عقل صحيح اقتضا مىكرد كه علاء الدّين آن را پنهان كند ، زيرا نسبى پستتر و رسواتر و ننگينتر از آن وجود نداشت ، بدين دليل كه اوّلا فضل بن ربيع شخصى آزاده و جوانمرد نبود ، زيرا وى به ارتكاب گناه و زشتكارى مشهور بود ، و همواره با پسر بچّهاى كه به دو : « فحل الفضل » مىگفتند آميزش داشت ! ، ازينرو شعرا اشعارى دربارهء او مىسرودند كه از آن جمله است :
لواط الخليفة اعجوبة * و اعجب منه بغاء الوزير
فلو يستعفّان هذا بذا * لكانا بعُرضة امر ستير
دوّم آنكه ربيع گر چه مردى بزرگ و با كفايت بود ، ليكن در نسبش سخن مىرفت و گفته مىشد وى كودك سر راهى بوده است ، و گاه مىگفتند وى از زنا به وجود آمده است ، و بهترين نسبتها دربارهء او اين بود كه اتّصالش به ابو فروه مولاى عثمان بن عفّان درست باشد ، و همين خود براى صاحب علاء الدّين بزرگترين ننگ به شمار مىآمد ، زيرا ابو فروه مردى پست بود از آن رو كه وى بندهء « حرث »