تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
بر او ثابت گشت . ازينرو وى را در شكنجه و فشار نهاد و سپس به قتل رسانيد ، و گروهى از خويشانش را از ميان برد ، و اموالشان را تصرّف كرد . ابن حبيبات شاعر كوفى در اين باره گفته است :
قد وجدنا الملوك تحسد من اع * طته طوعا ازمّة التّدبير فاذا ما رأوا له النّهى و الأم * ر أتوه من بأسهم بنكير شرب الكأس بعد حفص سلي * مان و دارت عليه كفّ المدير و نجا خالد بن برمك منها * اذ دعوه من بعدها بالأمير أسوأ العالمين حالا لديهم * من تسمّى بكاتب او وزير
« پادشاهان را چنين يافتم كه هر گاه زمام تدبير را در دست شخصى فرمانبردار نهادند به دو رشك مىبرند . چون ببينند كه امر و نهى در دست اوست هر گونه رنجى را دربارهء وى روا مىدارند . او ( ابو ايّوب ) پس از حفص بن سليمان ( ابو سلمه ) اين جام را نوشيد و دست ساقى مرگ به جانب او دراز شد . ولى خالد بن برمك از چنگال آن رهايى يافت زيرا وى پس از ايشان امير خوانده مىشد . بدبخت‌ترين مردم در نزد اين گروه كسى است كه كاتب و وزير ناميده شود » .

وزارت ربيع بن يونس

وى ابو الفضل ربيع بن يونس بن محمّد بن كيسان است ، و كيسان كه كنيه‌اش ابو فروه بود مولاى عثمان بن عفّان بود . مردم مىگفتند ربيع كودك سر راهى بوده است ، بدين سبب روزى به شخصى كه در حضور منصور چندين بار بر پدر خود رحمت فرستاد رو كرده گفت : چه قدر نام پدرت را مىبرى و برايش رحمت مىفرستى ؟ آن مرد به ربيع گفت : تو در اين باره معذورى ، زيرا كه مزهء شيرين پدر داشتن را نچشيده‌اى ! ولى صحيح آن