براى نفقه به دو بدهيد ، من رفتم كه برخيزم ، ابو ايّوب گفت : شتاب مكن آيا پسرت به خادم احتياج ندارد ؟ دو هزار درهم نيز براى خادم به دو بدهيد ، بدين ترتيب هر دفعه دو هزار درهم براى من دستور مىداد تا آنكه مبلغى را كه برايم فرمان داده بود به پنجاه هزار درهم رسيد ! .
شرح گرفتن و در بند كردن ابو ايّوب موريانى : ابو ايّوب پيوسته در صدد گرد آوردن مال بود تا چنانچه از ناحيهء منصور بيمناك شد به وسيلهء آن به دو تقرّب جويد ، روزى منصور به دو گفت : خبر دارى كه فرزندم صالح هيچگونه ديه و دهكدهاى ندارد ؟ ابو ايّوب گفت : اى امير المؤمنين در اهواز مزارع بسيار هست كه همچنان خالى و ويران مانده محتاج به سى صد هزار درهم است تا آباد شود و حاصل نيكو از آن عايد گردد . منصور سى صد هزار درهم به ابو ايّوب داد و امر كرد آن را براى فرزندش صالح آباد كند . ابو ايّوب آن مال را گرفت ، ولى دست به هيچگونه عمارتى نزد ، بلكه در سر هر سال بيست هزار درهم آورده اظهار مىكرد كه اين حاصل دهكدهء نو بنياد است ، و چگونگى امر دهكده همچنان بر منصور پوشيده بود . پس از چندى دشمنان ابو ايّوب اين موضوع را براى سعايت از او وسيلهء خوبى يافته منصور را بر آن آگاه كردند . منصور نيز خود عازم رفتن آن جا شد . از طرفى ابو ايّوب نيز دستور داد خانههايى در كنار شطّ ساخته درختان انگور در آن بكارند ، و اطراف و جوانب قريه را سرسبز و خرّم نمايند ، چون اين كار پايان يافت ، منصور را بدانجا برد و به دو گفت : اين همان دهكدهء نوبنياد است ، منصور آن آبادانى و سرسبزى را نگريست و نزديك بود امر بر او مشتبه شود ، ولى دشمنان ابو ايّوب چگونگى آن را به منصور خبر دادند منصور شخصا سوار شده راهنمايانى چند همراه خود برداشت و در قريه گردش كرد ، و از ويرانى و خرابى آن آگاه شد ، و به اصل مطلب پى برده خيانت ابو ايّوب
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٢٣٨