تو اگر خويشتن را اصلاح كردى من گوش فرا مىدهم و اطاعت مىكنم ، و اگر جز اين نخواستى كه خواهش دل را پيروى كنى من هم راهى براى خود انتخاب مىكنم كه به سلامت نزديك باشد .
ازينرو بيم منصور از ابو مسلم فزونى يافت و بر او خشمناك شد ، و نامهء ديگر به دو نوشت كه خلاصهاش اين بود : تو در نظر ما آنسان كه خود را پنداشتهاى نيستى ، و خدماتت در دولت ما تو را از اين گونه سخنان بىنياز مىكند . و سپس از او خواهش كرد نزدش بيايد ، و به بزرگان بنى هاشم دستور داد ايشان نيز نامههايى براى ابو مسلم بنويسند ، ايشان نيز نامهاى چند به ابو مسلم نگاشته تمرّد و سرپيچى او را از فرمان منصور كارى زشت شمردند ، و او را واداشتند كه نزد منصور آمده از وى عذرخواهى كند . سپس منصور نامههاى مذكور را به دست مردى خردمند از اطرافيان خود داد و به دو گفت : نزد ابو مسلم برو و با نرمى هر چه تمامتر با او سخن بگو ، اگر ابو مسلم راضى به بازگشت شد او را نزد من بياور ، و اگر در سرپيچى و تمرّد اصرار ورزيد ، و تصميم رفتن به خراسان گرفت ، و تو از آمدنش مأيوس شدى ، و هيچ چارهاى برايت باقى نماند ، آن وقت به دو بگو : منصور گفت اگر اين گونه رهسپار خراسان شوى و نزد من نيايى ، از محمّد ( ص ) بيزارم ، و از نسل عبّاس نيستم اگر جز خودم كسى را به جنگ تو بفرستم ، و چنين و چنانم اگر نبرد با تو را بر عهده نگيرم ! . فرستادهء منصور نزد ابو مسلم رفته نامهها را به دو داد ابو مسلم نيز آنها را خواند و به دوستى كه داشت و نامش مالك بن هيثم بود رو كرده گفت : چه بايد كرد ؟ مالك بن هيثم گفت : صلاح در اين است كه نزد منصور نروى زيرا اگر نزد وى به روى تو را خواهد كشت ، تو بايد راه خود را در پيش گيرى تا به رى كه مردم آن پيروان تواند برسى ، و آن جا اقامت گزينى ، و به كار خود بپردازى ، اگر پيشآمدى براى تو كرد خراسان در پشت تو است .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٢٢٩