تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
خروج كردند عبد اللّه بن علىّ عموى او بود . چنان كه شرحش گذشت سفّاح وى را براى جنگ با مروان حمار گسيل كرد ، چون سفّاح درگذشت و منصور به خلافت رسيد عبد اللّه بن علىّ كه در آن وقت در شام بود ، در خلافت طمع كرده به خطبه برخاست ، و مردم را مخاطب ساخته گفت : اى مردم سفّاح بنى عبّاس را براى جنگ با مروان برانگيخت ، ولى هيچ كس جز من دعوت او را نپذيرفت ، ازينرو سفّاح به من گفت : اگر تو بر مروان پيروز شدى و به دو دست يافتى پس از من ولىّ عهد من خواهى بود ، در اين وقت گروهى نيز بر اين مطلب شهادت دادند ، و سپس مردم با وى بيعت كردند . چون اين خبر به منصور رسيد وى را بسى آشفته كرد ، و به انديشه فرو برد ، سپس ابو مسلم خراسانى به دو گفت اگر مىخواهى من كمر بسته در خدمت تو همچنان بايستم ، و اگر مىخواهى به خراسان بروم و از آنجا براى كمك به تو سپاه بفرستم ، و اگر مىخواهى خودم به جنگ با عبد اللّه بن على رهسپار شوم . منصور نيز ابو مسلم را فرمان داد كه به جنگ عبد اللّه روان شود . ابو مسلم با سپاهى انبوه به راه افتاد ، و مدّت چند ماه كارزار وى با عبد اللّه به طول انجاميد ، تا سرانجام ابو مسلم بر سپاه عبد اللّه چيره شد و عبد اللّه به بصره گريخت ، و به برادرش سليمان بن علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس پناهنده شد ، سليمان از وى نزد منصور شفاعت كرد . و از او براى عبد اللّه امان خواست ، منصور نيز عبد اللّه را امان داد و نامه‌اى بليغ برايش نوشت و در آن به همه چيز ملتزم شد ، ولى چون عبد اللّه نزد منصور آمد منصور وى را به زندان افكند ، تا آنكه در زندان جان سپرد . نيز گويند منصور خانه‌اى براى عبد اللّه بن علىّ ساخت و در ميان پايه‌هاى آن سنگ نمك به كار برد ، سپس آب بر آن روان ساخت ، و خانه روى عبد اللّه فرو ريخته عبد اللّه درگذشت .