دو فرزند محمّد نفس زكيّه ، و ابراهيم قتيل باخمرى ، و از اعيان عبّاسيّين سفّاح و منصور و ساير بنى عبّاس حاضر بودند ، و همگى در بيعت با نفس زكيّه اتّفاق نمودند جز امام جعفر بن محمّد الصادق ( ع ) كه به پدر نفس زكيّه يعنى عبد اللّه محض گفت :
فرزند تو به خلافت نخواهد رسيد ، و هرگز كسى جز صاحب قباى زرد ، يعنى منصور كه در آن مجلس قباى زردى بر تن داشت ، بر خلافت دست نخواهد يافت .
منصور گويد من از همان ساعت عمّال و كارگزاران خويش را نزد خود تعيين كردم . ولى سرانجام گروه مذكور دربارهء نفس زكيّه متّفق شده با وى بيعت كردند سپس روزگار كار خود را كرد ، و سلطنت چنان كه شرحش گذشت به بنى عبّاس منتقل شد ، و از سفّاح به منصور رسيد ، و منصور همّى جز اين نداشت كه نفس زكيّه را پيدا كرده او را بكشد و يا خلع كند ، و چيزى كه منصور را بدين امر برمىانگيخت همانا علاقهء شديد مردم به نفس زكيّه ، و اعتقادشان به فضل و شرف و رياست او بود ازينرو منصور نفس زكيّه را از پدرش عبد اللّه محض كه از رجال و سادات بنى هاشم بود طلبيد ، و او را واداشت كه دو فرزندش محمد نفس زكيّه و ابراهيم را نزد وى حاضر كند ، عبد اللّه در پاسخ منصور گفت : من از ايشان هيچگونه خبرى ندارم زيرا آن دو نفر از ترس منصور پنهان شده بودند . و چون گفتگوى منصور با عبد اللّه به طول انجاميد عبد اللّه به دو گفت : آخر چه قدر سخن را طولانى مىكنى ؟ به خدا سوگند اگر ايشان در زير قدمهاى من باشند من قدم از روى آنها برنمىدارم ، سبحان اللّه ! من فرزندان خود را نزد تو بياورم كه تو آنها را بكشى ! منصور نيز عبد اللّه و ساير خاندان او و فرزندان حسن ( ع ) را گرفت ، و چنان كه شرحش گذشت با ايشان رفتار كرد . خداوند از ايشان خشنود گردد ، و بر آنها درود
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٢٢٣