تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
از وقايع جالب كه در اين مورد اتّفاق افتاد اين بود كه : مردى از فرزندان حسن ( ع ) آمده نزد منصور ايستاد ، منصور به دو گفت : براى چه اينجا آمده‌اى ؟ آن مرد گفت : آمدم تا مرا نزد خويشانم حبس كنى ، زيرا من پس از ايشان طالب زندگى نيستم ، منصور نيز وى را نزد آنها به زندان افكند ، اين مرد علىّ بن حسن بن حسن بن حسن بن علىّ بن ابى طالب ( ع ) بود . شخص ديگر از سادات حسنى كه محمّد بن ابراهيم بن حسن بن حسن بن علىّ بن ابى طالب ( ع ) ناميده مىشد رويى زيبا داشت چندانكه به سبب حُسن و جمالش وى را « ديباج الأصفر » - ديباى زرد - مىخواندند ، منصور وى را احضار كرد و به دو گفت : ديباج الأصفر تويى ؟ وى گفت : مردم چنين مىگويند ، منصور گفت : تو را نوعى بكشم كه تاكنون كسى را نكشته‌ام ، سپس فرمان داد او را زنده واداشته ستونى روى او بنا نهادند تا آنكه در ميان آن جان سپرد . سبب رفتار ناپسندى كه منصور با فرزندان حسن ( ع ) كرد : بنى هاشم از طالبيان و عبّاسيان جملگى در زمان بنى اميّه گرد هم آمده دربارهء چگونگى حال خود ، و ستم و فشارى كه همواره بر ايشان وارد مىآمد ، و هم در پيرامون امر بنى اميّه و اضطراب دولت ايشان ، و توجّه مردم به بنى هاشم ، و ميل و رغبت ايشان بر اينكه بنى هاشم دعوت خويش را آغاز كنند به مذاكره پرداختند ، و سرانجام بدين امر اتّفاق نمودند كه پنهانى مردم را دعوت كنند ، سپس گفتند : ما ناچار بايد رئيسى براى خود تعيين كرده با وى بيعت كنيم ، و سپس متفقا بر آن شدند كه با نفس زكيّه محمّد بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن علىّ بن ابى طالب ( ع ) بيعت كنند . اين محمّد از حيث فضل و شرف و علم از سادات و رجال بنى هاشم به شمار مىآمد . در آن مجلس اعيان بنى هاشم از علوى و عبّاسى همگى حضور داشتند ، و از اعيان طالبيّين نيز جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) و عبد اللّه بن حسن بن حسن بن علىّ بن ابى طالب و