بود كه بغداد ناميده مىشد ، ازينرو شهر را بدان نام خواندند . نيز آن را بغداذ با ذال معجمه و هم بغدان با نون خواندهاند . همچنين بدان زوراء گفتهاند زيرا كه جاى شهر بغداد در قديم زوراء خوانده مىشده است .
نيز گويند : بدان جهت بغداد را زوراء مىخواندهاند كه قبلهاش غير مستقيم بوده است ، و نمازگزار در مسجد جامع آن ناچار بوده كمى به جانب چپ منحرف شود . و هم آن را « مدينة المنصور » و « دار السّلام » مىخواندهاند .
گويند : بغداد شهرى مبارك و ميمون بود ، و هرگز خليفهاى در آن جا درنگذشت .
بنا بر آنچه گفته شد شهر منصور همان بغداد قديم بوده است ، و بغدادى كه اكنون در جانب شرقى است پس از آن بنا نهاده شد .
منصور همان كسى است كه با سادات حسنى آن گونه رفتارهاى زشت در پيش گرفت ، بدين معنى كه مشايخ آنها را از قبيل عبد اللّه محض بن حسن بن حسن بن علىّ بن ابى طالب ( ع ) كه شيخ طالبيّين در عصر خود بود ، و فرزندان و برادران و پسران برادران وى را كه جملگى از سادات حسنى بودند گرفته نزديك خود زندانى كرد ، تا آنكه همگى در زندان جان سپردند .
نقل كردهاند كه روزى حاجب منصور بيرون آمده گفت : هر كس از فرزندان حسين ( ع ) بر در قصر حاضر است داخل شود ، در اين وقت مشايخ حسينيان داخل شدند ، سپس حاجب بيرون آمده گفت : هر كس از فرزندان حسن ( ع ) اكنون بر در قصر حاضر است داخل شود ، مشايخ حسنيان نيز داخل شدند ، ليكن حاجب مذكور ايشان را در مقصورهاى فرود آورد ، و چند آهنگر را از در ديگر داخل كرد ، و حسنيان را در غل و زنجير افكنده به عراق فرستاد ، و در آنجا زندانى كرد تا جملگى در حبس وى در كوفه درگذشتند . خداوند منصور را از آن كارى كه كرد پاداش نيك ندهد .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٢٢١