تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
وى كسى نخواهد توانست آن را بسازد . آن مرد نزد منصور آمده گفتار راهب را برايش نقل كرد ، منصور نيز از مركب پياده شد و سجده‌اى طولانى كرد سپس گفت : به خدا سوگند من مقلاص نام داشته‌ام ، و اين لقب همواره روى من بوده سپس فراموش شده است . من بدان سبب مقلاص ناميده شدم كه در زمان كودكىام دزدى بود كه مقلاص نام داشت ، و مردم همواره به دو مثل مىزدند ، از طرفى در خانهء ما پيرزنى بود كه تربيت مرا به عهده داشت ، روزى كودكان مكتب به خانهء ما آمده به من گفتند : ما امروز ميهمان توايم ، من چيزى نداشتم كه صرف ايشان كنم ، و چون آن پيرزن ريسمان‌هايى داشت كه رشته بود من آن را ربوده فروختم ، و بهايش را صرف ايشان كردم ، چون پيرزن آگاه شد كه من ريسمان‌هاى او را دزديده‌ام مرا مقلاص ناميد ، و اين لقب روى من ماند و سپس رفته رفته فراموش شد . اكنون بر من ثابت شد كه من اين شهر را بنا خواهم كرد . يكى از خردمندان نصارا نزد منصور آمده وى را به محاسن جاى شهر بغداد آگاه ساخت و گفت : اى امير المؤمنين اين شهر در صراة كه ميان دجله و فرات است واقع مىشود ، هر گاه كسى با تو به جنگ برخاست دجله و فرات به منزلهء خندق شهر تو مىباشد . از طرفى خوار و بار و غلّه گاه از ديار بكر و گاه از دريا و هند و چين و بصره از راه دجله برايت مىرسد ، و از راه فرات از رقّه [ 1 ] و شام ، و از راه شطّ تامرّا [ 2 ] از خراسان و بلاد عجم به سوى تو مىآيد ، و تو اى امير المؤمنين همواره در ميان چندين نهر واقع هستى ، و دست دشمن به تو نمىرسد جز از راه جسر و پل ، و چون پل را خراب كردى و جسر را بريدى دشمن
هامش
[ ( 1 - ) ] رقه : شهرى است در جانب شرقى فرات در بلاد جزيره . ياقوت : معجم البلدان . [ ( 2 - ) ] تامرا : از نواحى شرقى بغداد ، و داراى نهرى بزرگ بوده است . ياقوت : معجم البلدان .