اين كاخ پروردگار ماست ، منصور نيز رؤساى ايشان را گرفت و دويست نفر از آنها را به زندان افكند ، ولى باقيماندهء ايشان از كار وى خشمناك شده گرد هم آمدند ، و زندانها را گشودند و رفقاى خود را بيرون آوردند . سپس به سوى منصور شتافته با او به جنگ پرداختند ، منصور نيز به قصد ايشان پياده به راه افتاد ، زيرا در آن هنگام مركبى بر در خانهء او وجود نداشت . بدين سبب از آن روز به بعد همواره مركبى بر در قصر وى نگاه مىداشتند ، و اين كار پس از منصور براى خلفا و سلاطين سنّت شد . در آن روز پس از آنكه منصور به راه افتاد مركبى برايش آوردند و او به قصد مهاجمين سوار بر آن شد ، ليكن راونديّه بر سر منصور هجوم آوردند ، و چيزى نمانده بود كه او را بكشند . در اين هنگام معن بن زائده [ 1 ] كه چندى بود از ترس منصور پنهان شده بود فرا رسيد ، و در حالى كه نقاب بر روى خود افكنده بود در مقابل منصور ايستاد و ناشناس شروع به جنگ كرد ، و پيكار سختى نمود ، و دليرى شايانى از خود نشان داد . در آن حال كه منصور بر استرى سوار بود ، و ربيع حاجب وى لگام استر را در دست داشت معن نزديك شده به ربيع گفت : دور شو زيرا من در اين حال به در دست گرفتن اين لگام سزاوار - ترم ! منصور گفت : راست مىگويد لگام را به دو واگذار ، معن همچنان پيكار مىكرد تا آنكه بر راونديّه پيروز گشت و چگونگى امر آشكار شد . در اين هنگام منصور به معن گفت : تو كيستى ؟ معن گفت : اى امير المؤمنين من همانم كه تو در جستجويش هستى ! من معن بن زائدهام . منصور گفت : تو و خانواده و مالت در امان خدا هستيد . شخصى مانند تو را بايد برگزيد و به دو نيكى كرد ، سپس
هامش
[ ( 1 - ) ] ابو الوليد معن بن زائدهء شيبانى از امرا و واليان نكو نام ، و اسخيا و شجاعان كم نظير بود ، وى در اواخر كارش به ولايت سيستان منصوب شد ، سپس با دسيسهء گروهى از خوارج به قتل رسيد ، سال وفاتش را بين سالهاى 151 و 158 ذكر كردهاند . ابن خلكان ، وفيات الاعيان .