تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
مبريد » [ 1 ] . در اين هنگام يكى از بنى اميّه به ديگرى كه در كنارش بود رو كرده گفت : اين بنده ما را به كشتن داد . آنگاه به فرمان سفّاح شمشير در ميان ايشان نهاده همه را كشتند ، و سفره‌هاى چرمين روى ايشان افكندند ، و سفّاح روى آن نشست و در حالى كه نالهء ايشان را مىشنيد به غذا خوردن پرداخت تا آنكه همگى جان سپردند . بنى عبّاس در بر افكندن ريشهء بنى اميّه هيچگونه كوتاهى نكردند ، تا جايى كه به نبش قبور ايشان در دمشق نيز دست زدند . از جمله قبر معاوية بن ابى سفيان را شكافتند ، ولى جز رشته‌اى مانند غبار در آن نيافتند . نيز قبر يزيد را شكافتند و استخوان ريزه‌هاى خشكى مانند خاكستر درون آن يافتند . چون سفّاح همهء مردان بنى اميّه را به قتل رساند و اموال ايشان را تصرّف كرد گفت :
بنى اميّه قد افنيت جمعكم * فكيف لى منكم بالاوّل الماضى يطيّب النّفس انّ النار تجمعكم * عوّضتم من لظاها شرّ معتاض منيتم ، لا اقال اللّه عثرتكم * بليث غاب الى الاعداء نهّاض ان كان غيظى لفوت منكم فلقد * رضيت منكم بما ربّى به راض
« اى بنى اميّه من بنيان شما را برافكندم چه رسد به پيشينيان شما . دل شاد مىشود كه آتش جهنّم شما را فرو گيرد ، باشد كه بدترين پاداش را از لهيب آن بگيريد . خدا از لغزش‌هاى شما درنگذرد و در سرپنجهء شير بيشهء دشمن‌كشى گرفتار
هامش
[ ( 1 - ) ] مقصود شاعر از قتيل مهراس حمزة بن عبد المطلب است ، و مهراس چاه آبى بوده در كوه احد . و از قتيل حران ابراهيم امام است كه به فرمان مروان حمار در آن جا حبس و كشته شد .