پس بنابر اين بايد قدرت خداوند تعالى را ديد كه چگونه مشيّت وى هر گاه به چيزى تعلّق گيرد اسباب آن را فراهم مىكند ، و چنانچه امرى را اراده كند بازگشت ندارد ، ازينرو زمانى كه تقدير شد سلطنت به بنى عبّاس انتقال يابد كليّهء وسايل را براى ايشان فراهم كرد ، زيرا كه ابراهيم امام بن محمّد بن علىّ بن عبد اللّه ابن عبّاس در حجاز يا شام روى سجّاده نشسته به خويشتن و عبادت و مصالح خانوادهء خود مشغول بود ، و به دنيا چندان اهميّتى نمىداد ، ولى مردم خراسان براى او مىجنگيدند ، و جان و مال خويش را در راه او مىدادند ، حال آنكه بيشتر آنها ميان نام و شخص وى فرق نمىنهادند .
نيز بايد ديد چگونه ابراهيم امام در حال گوشهنشينى و كنارهگيرى از دنيا در كنج خانهء خود در حجاز يا شام داراى چنين سپاهى در خراسان بود كه جان خويش را در راهش فدا مىكردند ، نه مالى به ايشان مىداد ، و نه سلاح و مركبى به آنها تسليم مىكرد ، بلكه ايشان خود سيل اموال را به سوى ابراهيم روانه مىكردند و در هر سال خراج خويش را براى او مىفرستادند .
از طرفى چون خداوند تعالى خواهان شكست و انقراض دولت بنى اميّه بود مردم يكباره از گرد مروان كه خليفهء رسمى بود ، و لشكر و اموال و سلاح در اختيار داشت ، و خلاصه همهء دنيا از آن او بود متفرّق شدند ، و كارش روز بروز رو به ضعف و پريشانى نهاد ، و همچنان در حال نابودى و اضمحلال بود تا آنكه شكست خورد و به قتل رسيد .
چون ابو مسلم بر خراسان چيره شد و بر شهرها و نواحى آن دست يافت و به شوكت تمام رسيد با سپاه خود روانهء عراق شد . از طرفى هنگامى كه مروان ، ابراهيم امام را گرفته در حرّان به زندان افكند دو برادرش سفّاح و منصور و گروهى از خويشان آنها بيمناك شده گريختند و به كوفه رهسپار شدند ، ايشان در كوفه
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص١٩٥