به ايشان اطمينان كنند جز مردم خراسان ، لذا پيوسته گفته مىشد كه پرچمهاى سياه به طرفدارى اهل بيت از خراسان بيرون خواهد آمد ، ازينرو ابراهيم امام گروهى از داعيان و مبلغين را به خراسان فرستاده با بزرگان و دهقانان آنجا مكاتبه كرد ، ايشان نيز دعوت وى را پذيرفته پنهانى برايش تبليغ كردند . سرانجام پس از چندى ابراهيم امام ابو مسلم را بدانجا فرستاد ، ابو مسلم نيز بدان سو شتافته گروهى را گرد خود جمع كرد ، و سپاهى تشكيل داد ، ولى همهء اين كارها پنهانى انجام مىشد ، و دعوت و تبليغ در خفا به عمل مىآمد ، و هنوز چيزى از آن آشكار نشده بود . چون روزگار مروان آخرين خليفهء اموى فرا رسيد هرج و مرج رو به فزونى نهاد ، و شرّ و فساد رشد يافت ، و فتنهها برانگيخته شد ، و رفته رفته رشتهء كار بنى اميّه رو به اضطراب و پريشانى رفت ، و اختلاف كلمه در ميان ايشان پديد آمد ، و كشت و كشتار ميان آنها شروع شد . در اين وقت بود كه ابو مسلم دعوت بنى عباس را آشكار كرد ، و كسانى از مردم خراسان كه در اين باره داراى فكر و رأى بودند گرد او جمع شدند ، ابو مسلم نيز سپاه انبوه خود را به منظور جنگ با امير خراسان نصر بن سيّار [ 1 ] حركت داد ، چون خبر حركت ابو مسلم و سپاه وى به نصر رسيد بيم در دل نصر راه يافت ، و به مروان حمار نوشت ،
ارى بين الرّماد و ميض نار * و يوشك ان يكون لها ضرام
فان لم يطفها عقلاء قوم * يكون وقودها جثث و هام
فان النار بالعودين تذكى * و ان الحرب اولها كلام
فقلت من التعجب : ليت شعرى * أ أيقاظ اميّة ام نيام
هامش
[ ( 1 - ) ] ابو الليث نصر بن سيار ليثى ، والى خراسان از طرف هشام بن عبد الملك بود ، و ده سال آن جا حكومت كرد تا آنكه فتنهء عباسيان پديد آمد ، سپس نصر به قصد عراق حركت كرد و در راه در ناحيهء ساوه درگذشت . ابن قتيبه ، المعارف ص 180 .