تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
« من درخشش آتش را از ميان خاكستر مىنگرم و چيزى نمانده كه شعلهء آن آشكار شود . در اين صورت اگر خردمندان قوم خاموشش نكنند هيزم آن سر و تن‌ها خواهد بود . چه كه آتش با دو چوب ( آتش زنه ) روشن مىشود و آغاز جنگ همانا گفتگوست . من از روى شگفتى مىگويم : اى كاش مىدانستم بنى اميّه خواب‌اند يا بيدار . مروان در پاسخ او نوشت : حاضر چيزى را مىبيند كه غايب نمىبيند ، ريشهء دردى را كه آنجا پديد آمده تو خود بر كن و دوا كن . چون نصر بن سيّار نامهء مروان را ديد به اطرافيانش گفت : مروان بدين وسيله ما را آگاه ساخته كه توانايى كمك ندارد . در اين وقت پى در پى اخبار خراسان براى مروان مىرسيد ، و هر گاه خبرى تازه در اين باره به دو مىرسيد اضطرابش زيادتر مىشد ، و كارش رو به ضعف مىنهاد . سپس به وى خبر دادند كسى كه داعيان براى او تبليغ مىكنند همانا ابراهيم بن محمّد بن علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس برادر سفّاح و منصور است . مروان نيز فرستاد او را گرفتند ، و به حرّان [ 1 ] برده در آن جا وى را به زندان افكندند ، آنگاه او را مسموم كردند و ابراهيم درگذشت . از آن پس ميان ابو مسلم و نصر بن سيّار و جز او از امراى خراسان جنگ‌ها و زد و خوردهايى به وقوع پيوست كه در آن غلبه با مسوّده يعنى سپاه ابو مسلم بود ، و سپاه ابو مسلم را از آن رو مسوّده مىناميدند كه لباسى كه براى بنى عبّاس انتخاب كرده بودند به رنگ سياه بود .
هامش
[ ( 1 - ) ] حران : شهرى است بزرگ و مشهور سر راه موصل و شام و مركز گروه صابئه بوده است . ياقوت : معجم البلدان .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 194 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )