شرح آغاز دولت عباسى
روايت شده است كه پيغمبر ( ص ) گاه بر زبان شريفش سخنى جارى مىشد كه خلاصهاش بشارت به دولتى از بنى هاشم بود . ازينرو گروهى چنين پنداشتند كه پيغمبر ( ص ) فرمود : دولت از آن مردى از فرزندان من خواهد بود . و گروهى بر آن بودند كه پيغمبر ( ص ) به عموى خود عباس فرمود : دولت در ميان فرزندان تو خواهد بود ، زيرا هنگامى كه عباس فرزند خود عبد اللّه را نزد پيغمبر ( ص ) آورد پيغمبر ( ص ) وى را گرفته در گوشش اذان گفت ، و آب دهان خويش را در دهان عبد اللّه افكند و گفت :
پروردگارا وى را در دين فقيه گردان و تأويلش بياموز . سپس عبد اللّه را به پدرش بازگرداند و به دو گفت : پدر پادشاهان را بگير .
كسانى كه چنين پنداشتهاند گفتهاند : دولت عباسى همان دولتى است كه مژدهاش داده شده است ، و چون از طرفى دولت بنى اميّه نزد مردم ناپسند و بد نام و منفور و آلوده به معاصى و زشتىها بود ، و خلاصه بارش بر دوش مردم سنگين مىآمد ، لذا مردم شهرها همواره صبح و شام منتظر دولت معهود بودند .
در اين زمان گروهى از مردم دربارهء محمد بن على بن ابى طالب ( رض ) كه معروف به ابن حنفيّه بود عقيده داشتند كه وى پس از كشته شدن برادرش حسين ( ع ) صاحب آن دولت است ، بديهى است كه اين گروه غير از اماميّه بودند كه به امامت على بن حسين زين العابدين ( ع ) و امامت فرزندانش يكى پس از ديگرى تا قائم ايشان محمد بن حسن ( ع ) عقيده داشتند .
چون محمد بن حنفيّه ( رض ) وفات يافت فرزندش ابو هاشم عبد اللّه را وصىّ و جانشين خود كرد ، و ابو هاشم از رجال اهل بيت به شمار مىآمد . در اين اوقات چنين اتفاق افتاد كه ابو هاشم مذكور به دمشق رفته بر هشام بن عبد الملك وارد شد ، هشام ابو هاشم را گرامى داشته بخششهايى به دو كرد ، ولى در ابو هاشم چندان فصاحت و