تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
بزرگ و سطوتى بيمناك داشت ، ازينرو نتوانستم جز به حق نزد او سخن بگويم [ 1 ] . اين بود اعتقاد مردم دربارهء بنى عباس ، و سرانجام هيچ دولتى جز اين دولت قاهر - كه خداوند نيكىهايش را نشر كند ، و شانش را بلند گرداند - قدرت نيافت كشور ايشان را در هم ريزد ، و آثارشان را محو كند ، زيرا سلطان هلاكو هنگامى كه بغداد را فتح كرد و خليفه را كشت ، به كلى آثار بنى عباس را زدود ، و جملهء مقررات و قواعد ايشان را تغيير داد ، تا جايى كه اگر كسى نام بنى عباس را مىبرد جانش در خطر بود . اينجا مناسب است حكايتى نقل شود : نصر مليسى حبشى يكى از خدمتگزاران سلطان - كه خداوند عدل وى را بگستراند ، و در دنيا و آخرت درجه‌اش را بلند گرداند - كه سابقا در خدمت مستعصم عباسى بود برايم نقل كرده گفت : چون بغداد را متصرف شدند مرا كه در اين هنگام كودكى بيش نبودم با همهء خدمتگاران گرفته بردند ، ما نيز چندين روز ملازمت خدمت درگاه نموديم ، چون از بغداد دور شديم روزى سلطان هلاكو ما را كه در زىّ دار الخلافه بوديم نزد خود طلبيده گفت : شما پيش از اين به خليفه تعلق داشتيد و اكنون از آن من هستيد ، پس بايد از جان و دل و از روى خيرخواهى به خدمت من بپردازيد ، و نام خليفه را از دلهاى خود بزداييد ، آن چيزى بود و گذشت ، چنانچه زىّ خود را تغيير داده در زىّ ما درآييد بهتر است . نصر گفت : ما اظهار فرمانبردارى كرديم ، و سپس شكل و هيئت خود را تغيير داده در زىّ ايشان درآمديم .
هامش
[ ( 1 - ) ] كسى كه هلاكو را با آن گونه سخنان بيمناك ساخته بود حسام الدين منجم بود كه سرانجام بر اثر پيشگوئى غلط خود در سال 661 به تيغ مغولان كشته شد . و عالمى كه حق مطلب را گفته هلاكو را دلدارى داد علامهء روزگار خواجه نصير الدين طوسى بود كه در سال 672 در بغداد درگذشت . حبيب السير ، ج 3 ص 106 - 107 .