نيز به هيچيك از اين دو عنوان او را مخاطب نمىساختند ، و همواره كارش در اضطراب بود ، تا آنكه هفتاد روز بدين نحو گذشت ، سپس مروان بن محمد بن مروان فرا رسيده او را خلع كرد ، و پس از جنگها و فتنهها و وقايعى هولناك كه موى كودك از آن سپيد مىشد با مروان بن محمد بن مروان به خلافت بيعت به عمل آمد ، و مروان بر كرسى خلافت نشست ، و پس از ابراهيم به فرمانروايى رسيد .
مروان بن محمد بن مروان
مروان آخرين خليفه از خلفاى بنى اميّه است و دولت از طرف او به بنى عباس انتقال يافت . مردم وى را به نام مروان جعدى و مروان حمار مىخواندند . گويند وى را به سبب شكيبائىاش در جنگ به حمار ملقب كردند . مروان مردى شجاع و زيرك و با مكر و حيله بود .
دوران مروان دوران هرج و مرج و فتنه به شمار مىرفت ، و روزگار وى چندان طولى نكشيد كه سپاهيان عباسى او را شكست داده تا سرزمين مصر تعقيبش كردند ، و مروان در قريهاى از قراى صعيد به نام بوصير كشته شد . اين در سال صد و سى و دو بود .
در روزگار مروان عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ( رض ) خروج كرد .
شرح چگونگى خروج عبد اللّه بن معاويه به نحو اختصار :
چون رشتهء كار بنى اميّه رو به گسيختگى نهاد ، و با مروان بيعت به عمل آمد ميان مردم شورش افتاد و اختلاف كلمه آشكار شد ، هر كس رأيى و مذهبى را پيش گرفت . در اين زمان مردى از فرزندان جعفر طيّار ( رض ) به نام عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ( رض ) كه شخصى فاضل و شاعر بود در كوفه سكونت داشت ، و خيال خلافت در سرش افتاد ، مردم كوفه نيز كه پراكندگى امور دمشق و اضطراب كار بنى اميّه را ديدند نزد عبد اللّه