كه وى قَدَرى [ 1 ] است .
يزيد بن وليد را ناقص مىناميدند ، زيرا عطاياى مردم حجاز را كه وليد بن يزيد زياد كرده بود وى كاهش داد ، ازينرو وى را ناقص خواندند .
چون يزيد بن وليد به خلافت رسيد به خطبه برخاسته سخنان نغزى به مردم گفت كه من آن را به علّت پسنديده بودنش در اين جا نقل مىكنم .
يزيد به خطبه پرداخته از وليد بن يزيد و كفر و الحاد او سخن به ميان آورد و گفت روش وليد بسيار ناپسند بود ، وى فرمانهاى خداوند را به هيچ مىشمرد ، ازينرو من وى را به قتل رساندم ، سپس گفت : « اى مردم شما اين حق را بر من داريد كه سنگ و خشتى روى هم ننهم ، و اجرت نهر از كسى نگيرم ، و ثروتى نيندوزم ، و مالى را از ناحيهاى به ناحيهء ديگر نبرم ، مگر هنگامى كه آن جا را سر و سامان داده مردمش را از تنگدستى برهانم ، سپس زيادى آن مال را به سر - زمين مجاور آن ببرم ، و در خانهام را به روى شما نبندم ، و عطاياى شما را در هر سال ، و ارزاقتان را در هر ماه بپردازم چندان كه دورترين شما مانند نزديكترين شما باشند ، اگر من بدانچه گفتم عمل كردم بر شماست كه فرمان مرا بشنويد و اطاعت
هامش
[ ( 1 - ) ] قدريه : ( با فتح قاف و دال ) عبارت از فرقهء مجبره است كه تمام خير و شر را به مجرد قضا و قدر الهى مستند داشته گويند : اراده و قدرت انسانى را اصلا در آنها مدخليتى نيست .
همچنين قدريه را به مفوضه كه بر عكس گروه اول تمام خير و شر افعال عباد را به قدرت و ارادهء خودشان مستند مىدانند اطلاق كردهاند . كسانى هم احتمال دادهاند كه نام گروه دوم يعنى كسانى كه افعال را بر اثر اراده و قدرت مخلوق مىدانند قدريه به ضم قاف و منسوب به قدرت باشد . به هر حال اخبار و آثار وارده در مذمت قدريه دربارهء هر يك از اين دو گروه انطباق دارد . مدرس تبريزى ، ريحانة الادب ج 3 ص 281 . و اين رساترين بيان دربارهء كلمهء قدريه است .