تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
كنيد و مرا نيك يارى نماييد ، و اگر بدانچه گفتم عمل نكردم شما حق داريد مرا خلع كنيد ، مگر آنكه من توبه كنم ، و چنانچه كسى را سراغ داريد كه مشهور به صلاح باشد ، و آنسان كه من در راه خدمت به شما كوشش مىكنم وى نيز مىكوشد ، و شما ميل داريد با او بيعت كنيد من اولين كسى خواهم بود كه در كنار شما با او بيعت مىكنم ، زيرا در راه فرمانبردارى از خلق نافرمانى خداوند روا نيست » . ولى بايد گفت اين سخن نسبت به زمان يزيد و اصطلاح اهل آن زمان مورد پسند بوده است ، زيرا همين شرايط است كه نزد مردم آن روز در استحقاق رياست معتبر بوده است . اما در اين زمان اگر مثلا پادشاهى بدين افتخار كند كه هرگز از كسى اجرت نهر نخواهد گرفت ، و سنگى روى سنگى نخواهد گذاشت ، يا آنكه رعيّت خويش را برانگيزد كه شخصى ديگر را به پادشاهى برگزينند ، بىشكّ وى را سفيه خواهند شمرد ، و به اصطلاح ايشان بايد شخص ديگر را به جاى خود به پادشاهى برگزيند . در اين ايام بود كه اساس حكومت بنى اميّه رو به تزلزل مىنهاد ، و دولت بنى عباس در حال رشد بود ، و داعيان و مبلغين ايشان به شهرها مىشتافتند . وفات يزيد بن وليد در سال صد و بيست و شش بود . پس از درگذشت يزيد برادرش ابراهيم بن وليد بن عبد الملك بن مروان فرمانروا شد .

ابراهيم بن وليد

روزگار ابراهيم بن وليد دوران فتنه محسوب مىشد ، و بنيان حكومت بنى اميّه همواره در اضطراب بود . چون يزيد بن وليد بن عبد الملك درگذشت ، با برادرش ابراهيم بيعتى كه فاقد اهميت بود به عمل آمد ، زيرا دسته‌اى از مردم به عنوان خلافت به دو سلام مىكردند ، و گروهى وى را امير مىخواندند ، و بعضى
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 183 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )