تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
بدين ترتيب زيد و يارانش چندين ماه در كوفه ماندند ، و چون كار زيد بالا گرفت و پرچم بر فراز سرش به اهتزاز درآمد گفت : سپاس خدا را كه دين مرا كامل كرد ، به خدا سوگند من از رسول خدا ( ص ) شرم داشتم كه فرداى قيامت در كنار حوض كوثر نزد وى حضور يابم ، و در ميان امّتش امر به معروف و نهى از منكر نكرده - باشم ، چون مردم گرد زيد فراهم آمدند زيد آشكارا قيام كرد و با مخالفين در افتاد ، در اين هنگام يوسف بن عمر سپاهيانى گرد آورده بر سر زيد تاخت ، و هر دو گروه خويشتن را مجهّز نموده با هم درآويختند ، و جنگى سخت ميانشان در گرفت ، ولى ياران زيد پراكنده شده وى را رها كردند ، و زيد با گروهى اندك باقى ماند و شجاعتى زياد به خرج داد و جنگى سخت كرد ، آنگاه تيرى به پيشانى زيد اصابت نمود ، و زيد آهنگر طلبيد تا تير را از پيشانىاش در آورند ، چون تير را از پيشانى زيد در آوردند همان دم جان داد و درگذشت . پس از آن ياران زيد قبرى در ميان جوى آبى كنده وى را در آن جا دفن كردند ، و از ترس آنكه مبادا جثّهء زيد را مثله كنند آب را بر آن روان ساختند ، ولى هنگامى كه يوسف بن عمر امير كوفه بر كار تسلط يافت در صدد جستجوى قبر زيد بر آمد ، ليكن آن را نيافت ، در اين اثنا يكى از بردگان كه محل قبر زيد را مىدانست يوسف بن عمر را بدان راهنمايى كرد ، يوسف نيز قبر را شكافته جثّهء زيد را بيرون آورد و به دار آويخت ، و مدتى همچنان بر دار بود ، سپس آن را فرود آورده سوزاندند و خاكسترش را در فرات ريختند . خداوند از زيد خوشنود گردد ، و ستمكاران و غاصبين حق وى را لعنت كند ، زيرا كه زيد شهيد و مظلوم در گذشت . نيز در ايام هشام بن عبد الملك داعيان و مبلّغين بنى عباس در بلاد شرقى پراكنده شدند ، و شيعه پنهانى به جنبش در آمدند . همچنين لشكريان هشام به جنگ تركان ما وراء النهر پرداختند ، و سرانجام
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 179 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )