از تو مىپرسد : « من ختنك » ، و نون را ضمّه داد ( يعنى : خويشى تو از طرف كيست ) ، اعرابى فهميده گفت : خويشى من از طرف فلان كس است ، و قرابت خود را بيان كرد .
زمانى عبد الملك پدر وليد او را به سبب لحن در سخن مورد سرزنش قرار داد ، و به دو گفت : كسى كه به كلام عرب نيك آشنا نباشد نمىتواند بر ايشان فرمانروايى كند ، ازينرو وليد خانهاى اختيار كرده گروهى از علماى نحو را در آن جا گرد آورد ، و مدتى چند به خواندن نحو اشتغال ورزيد ، ولى پس از فراغت نادانتر از روز اول از كار درآمد ، و چون اين مطلب به گوش عبد الملك رسيد گفت : وليد در پى بهانه و سهلانگارى است .
پس از وليد برادرش سليمان بن عبد الملك به فرمانروايى رسيد .
سليمان بن عبد الملك
در زمان سليمان بن عبد الملك فتحهاى پى در پى به وقوع پيوست . وى مردى بىنهايت غيور ، و هم شكمپرست بود . گويند طبّاخ وى برايش كباب مىآورد ، ولى سليمان صبر نمىكرد كباب سرد شود و آن را با آستين خود مىگرفت . همچنين سليمان مردى فصيح و بليغ بود .
در اين جا مناسب است حكايتى نقل شود . اصمعى گويد : زمانى با هارون الرشيد به گفتگو مشغول بوديم . در اين وقت سخن از پرخورى و پرخوران به ميان آمد ، من به هارون گفتم : سليمان بن عبد الملك بسيار پرخور بود ، و هر گاه طباخ وى كباب برايش مىآورد سليمان آن را با آستينهاى خود مىگرفت . هارون گفت : اصمعى تو چه قدر به اخبار مردمان آگاهى ! من چند روز پيش به جبّههاى سليمان بن عبد الملك برخوردم و اثر چربى در آن مشاهده كردم ، ولى گمان بردم چربى آن از عطريات است . اصمعى گويد : هارون فرمان داد يكى از آن جبّهها را به من دادند .