تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
و قد لبست لبس الهلوك ثيابها * و ابدت لك الدّنيا بخدّ و معصم و تومض احيانا به عين مريضة * و تبسم عن مثل الجمان المنظّم فاعرضت عنها مشمئزّا كانما * سقتك مدوفا من سمام و علقم و قد كنت منها فى جبال ارومها * و من بحرها فى زاخر السيل مفعم
« چون به امارت رسيدى على ( ع ) را سب نكردى و به كسى ستم روا نداشتى و از سخنان گناهكاران پيروى ننمودى . گفتى و گفتار خويش را با كردارت تصديق كردى ، ازينرو مسلمانان از تو خوشنود شدند . دنيا همچون زنى تباهكار آرايش كرده با گونه و مچ دست‌هاى زيبا خود را به تو نشان داد . گاه با چشمانى خمارآلود به تو اشارت كرد ، و گاه با دندان‌هايى همچون رشتهء مرواريد به روى تو لبخند زد . ولى تو با كراهتى كه از دنيا دارى از او روى گرداندى ، گويى كه دنيا زهر سوده و حنظل تلخ به تو چشانده است . آرى تو در قبال دنيا چون كوهى استوار ، و در برابر امواج اين درياى خروشان همچنان پا بر جاى ماندى » . نيز شريف رضى موسوى ( رض ) [ 1 ] در رثاى عمر بن عبد العزيز سروده است :
يا ابن عبد العزيز لو بكت العي * ن فتى من اميّة لبكيتك انت انقذتنا من السّبّ و الش * تم فلو امكن الجزاء جزيتك غير انى اقول أنّك قد طب * ت و ان لم يطب و لم يزك بيتك دير سمعان لاعدتك الغوادى * خير ميت من آل مروان ميتك
« اى پسر عبد العزيز اگر ديده بر مردى از بنى اميّه بگريد من بر تو خواهم گريست . تو بودى كه ما را از سبّ و دشنام رهاندى و اگر مىشد به تو پاداش مىدادم . ولى درباره‌ات مىگويم كه چه پاكيزه‌اى و گر چه خاندانت به پاكى
هامش
[ ( 1 - ) ] شريف رضى : ابو الحسن محمد بن طاهر موسوى ، نقيب اشراف طالبيين و از بزرگان شعرا و ادباى عرب و متوفى در سال 406 هجرى است . جرجى زيدان ، آداب اللغة العربيه .