تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
از من فزونتر است . به عبد الملك گفتند : چه زود مويت سپيد شده است ؟ گفت : بالا رفتن از منبر و ترس از لحن مرا پير كرد ، و لحن [ 1 ] در نزد مردم امرى بسيار زشت بود . از جمله آراء عبد الملك دستورى است كه وى به مسلم بن عقبهء مُرّى آنگاه كه به فرمان يزيد براى جنگ با مردم مدينه مىرفت داد ، و عبد الملك در اين هنگام جوانى نورس بود . مسلم بن عقبه هنگامى به مدينه رسيد كه بنى اميّه پس از چندى محاصره از آنجا اخراج شده بودند ، چون مسلم ايشان را ملاقات كرد با عبد الملك بن مروان به مشورت پرداخت ، عبد الملك به دو گفت : صلاح در اينست كه تو همراهانت را برداشته به مدينه رهسپار شوى ، و چون به نزديك‌ترين درختان خرماى آنجا رسيدى پياده شده به قشون خود فرمان دهى كه در سايهء درختان نخل بياسايند ، و از خرماى مرغوب آن بخورند ، چون صبح روز ديگر فرا رسيد حركت كرده شهر مدينه را طرف چپ خود قرار دهى ، و آن را دور بزنى تا آنكه به حرّه در مشرق مدينه رسيده از آنجا با مردم روبرو شوى ، چون در اين وقت با مردم روبرو شدى طبعا آفتاب به شانه‌هاى سربازان تو خواهد تابيد ، و آزارى به ايشان نخواهد رساند ، بلكه آفتاب به روى مردم مدينه تابيده آنها را اذيت خواهد كرد ، و ايشان از درهم - شدن برق كلاه خود و سرنيزه و زره و شمشيرهاى سربازان تو منظرهء رعب‌انگيزى مشاهده خواهند كرد كه شما از جانب ايشان تا در سمت مغرب‌اند چنين منظره‌اى را نخواهيد ديد ، سپس با ايشان به جنگ بپرداز ، و از خداوند كمك بخواه . عبد الملك روزى به همنشينان خود گفت : دربارهء گفتار اين شاعر چه مىگوييد :
هامش
[ ( 1 - ) ] لحن در گفتار عبارت از : خطاى در اعراب و مخالفت وجه صواب ، يا برگرداندن سخن از موضوع خود به الغاز است . اقرب الموارد .