كه سكينه دختر حسين ( ع ) و عايشه دختر طلحه را يك جا در خانهء خود گرد آورده است ، و مقصودش مصعب بود .
عبد الملك عاقبت براى جنگ با مصعب مهيا شد ، و با همسر خود عاتكه دختر يزيد بن معاويه وداع كرد ، چون خواست با او وداع كند عاتكه گريه را سر داد ، و كنيزانش نيز بر اثر گريهء او گريستند ، در اين وقت عبد الملك گفت : مرحبا بر كثيّر عزّه [ 1 ] گويى اين منظره را ديده كه گفته است :
اذا ما اراد الغزو لم يثن همّه * حصان عليها نظم درّ يزينها
نهته فلمّا لم تر النّهى نافعا * بكت فبكى مما شجاها قطينها
« چون عزم جنگ كرد همسرش كه با رشتهاى از مرواريد خود را آراسته بود نتوانست وى را از قصدش باز دارد . همسرش او را نهى كرد ، و چون نهى را سودمند نديد گريست ، و از اندوهى كه به دو دست داد كنيزانش به گريه درآمدند » .
سپس عبد الملك به جنگ مصعب شتافت ، و هر دو در زمين دجيل با يك ديگر روبرو شده به جنگى سخت پرداختند ، و سرانجام مصعب كشته شد . اين در سال هفتاد و يك بود .
عبد الملك مردى اديب و با هوش و فاضل بود . شعبى [ 2 ] گويد : من با هر كس گفتگو كردم خود را فاضلتر از او يافتم ، جز عبد الملك بن مروان كه هيچگاه در - بارهء حديث با شعرى با او مذاكره نكردم مگر آنكه دريافتم اطلاع وى بر آن دو
هامش
[ ( 1 - ) ] كثير عزه : كثير بن عبد الرحمان منسوب به عزه معشوقهء خود ، از شعراى معروف و از طرفداران سرسخت خاندان على ( ع ) بود . وى متوفى در سال 105 هجرى است . جرجى زيدان ، آداب اللغة العربيه .
[ ( 2 - ) ] ابو عمرو عامر بن شراحيل شعبى : از علما و فقهاى معروف عامه و تابعى است ، چندى قضاوت كوفه را به عهده داشته ، متوفى در سال 103 - 107 هجرى است . مدرس تبريزى ، ريحانة الادب .