حضور ايشان بازداشت ، و چنان كه گذشت سابقا مردم همواره در اين كار جرأت مىورزيدند .
نيز عبد الملك بود كه حجّاج را بر سر مردم مسلط گردانيد ، و به كعبه تاخت و تاز كرد ، و عبد اللّه بن زبير و پيش از او برادرش مصعب بن زبير را به قتل رسانيد .
از مطالب جالب اين است كه هنگامى كه يزيد بن معاويه براى جنگ با مردم مدينه و گشودن كعبه لشكر بدان جا فرستاد ، عبد الملك از اين كار سخت به خشم آمده گفت : اى كاش آسمان بر زمين فرود مىآمد . ولى چون خود به خلافت رسيد همين كار و بالاتر از آن را مرتكب شد ، زيرا وى حجّاج را براى محاصرهء ابن زبير و گشودن مكه بدان جا فرستاد . عبد الملك قبل از خلافت يكى از فقهاى مدينه به شمار مىآمد ، و به علت آن كه پيوسته به تلاوت قرآن مشغول بود « كبوتر مسجد » ناميده مىشد . چون پدرش مروان درگذشت و بشارت خلافت را به عبد الملك دادند وى قرآن را در هم پيچيده گفت : « هذا فراق بينى و بينك » ، و سپس عهدهدار امور دنيا شد .
گويند روزى عبد الملك به سعيد بن مسيّب گفت : اى سعيد من چنان شدهام كه هر گاه كار نيكى انجام مىدهم بدان شادمان نمىشوم ، و چون مرتكب شرّى مىشوم از آن بدم نمىآيد .
سعيد بن مسيّب در پاسخ گفت : اكنون دل مردگى در تو به حدّ كمال رسيده است . در روزگار عبد الملك عبد اللّه بن زبير و برادرش مصعب امير عراق به قتل رسيدند .
كشته شدن عبد اللّه بن زبير :
عبد اللّه بن زبير از آغاز به مكه پناه برد ، و مردم حجاز و اهل عراق با وى بيعت كردند . عبد اللّه مردى بسيار بخيل بود ، بدين جهت كارش رونق نيافت ، و حجّاج به سوى او روان شده در مكه محاصرهاش كرد ، و كعبه را با