عمر بن سعد و پسرش را زد ، و گفت : اين در مقابل حسين ( ع ) و فرزندش على ! به خدا سوگند اگر دو ثلث قريش را براى حسين ( ع ) بكشم با يك سر انگشت وى برابرى نمىكند .
سپس مروان عبيد اللّه بن زياد را با لشكرى انبوه به سوى مختار روان ساخت ، مختار نيز ابراهيم بن مالك اشتر را روانه كرد و ابراهيم عبيد اللّه را در اطراف موصل به قتل رسانده سرش را نزد مختار فرستاد ، و آن سر را در قصر انداختند .
گويند : در آن وقت مار باريكى روى سرهاى كشتگان كه در آن جا افتاده بود مىخزيد ، و پيوسته وارد دهان عبيد اللّه شده از سوراخ بينىاش خارج مىشد ، و سپس به سوراخ بينى او رفته از دهانش بيرون مىآمد ، و اين كار چندين بار صورت گرفت . پس از چندى عبد اللّه بن زبير برادر خود مصعب را كه مردى شجاع بود به سوى مختار فرستاد ، و او را به قتل رساند . مروان بن حكم در سال شصت و پنج درگذشت ، سپس با پسرش عبد الملك بيعت شد . پس از مروان پسرش عبد الملك بن مروان فرمانروايى يافت .
عبد الملك بن مروان
عبد الملك مردى با خرد و دانا و دانشمند بود . سلطانى جبّار به شمار مىآمد و هيبتى زياد و سياستى شديد داشت ، و در امور دنيا داراى تدبيرى نيكو بود .
در روزگار عبد الملك ديوان دولتى از زبان فارسى به عربى نقل شد ، و اسلوب و روش مستعربين [ 1 ] در نگارش علوم و فنون اختراع گرديد .
عبد الملك اولين كسى بود كه مردم را از مراجعهء به خلفا و سخن گفتن زياد در
هامش
[ ( 1 - ) ] مستعربين به گروهى از مردم غير عرب ( مانند ايرانيان و غيرهم ) اطلاق مىشود كه در ميان عرب در آمده به زبان ايشان تكلم مىكردند ، و هيئت ايشان را تقليد مىنمودند ، ولى در حقيقت عرب خالص به شمار نمىآمدند . تاج العروس .