پدر وى حكم را از مدينه راند ، و چون عثمان عهدهدار خلافت شد حكم را به مدينه بازگرداند ، بدين جهت مسلمانان وى را مورد اعتراض قرار دادند ، عثمان نيز به اين دليل كه پيغمبر ( ص ) به دو وعده داد حكم را به مدينه بازگرداند توسّل جست . همچنين احاديث و اخبارى در لعن و نفرين حكم بن ابى العاص و كسانى كه در صلب اويند وارد شده است ، ليكن گروهى آن را ضعيف شمردهاند . نيز كسانى كه مىخواستند مروان را مذمّت نموده از وى عيبجويى كنند ، او را ابن الزّرقاء مىخواندند ، گويند زرقاء ، جدّهء بنى مروان از زنان صاحب پرچم به شمار مىآمد . و پرچم در جاهليّت علامت خانههاى زنان بدكاره بود ، بدين سبب بنى مروان همواره مورد مذمّت قرار مىگرفتند .
هنگامى كه با مروان بيعت شد ، وى مادر خالد يعنى زن يزيد بن معاويه را به همسرى گرفت تا بدين وسيله از شأن خالد بكاهد ، و خالد از درجهء اعتبار ساقط شود .
روزى خالد نزد مروان رفت و مروان با او به گفتگو پرداخت و به دو گفت : « يا بن الرّطبه » ، و خالد را به حماقت نسبت داد تا او را نزد مردم تحقير كند ، خالد نيز شرمنده شده نزد مادر آمد ، و گفتار مروان را با او در ميان نهاد مادر خالد به دو گفت : به هيچ كس مگو كه اين سخن را به من گفتهاى ، من كار او را خواهم ساخت ، سپس در يكى از شبها كه مروان نزد او خوابيده بود متّكايى را روى صورتش نهاد تا مروان خفه شد . آنگاه عبد الملك پسر مروان در صدد بر آمد مادر خالد را به قتل برساند ، ليكن به دو گوشزد نمودند كه مردم خواهند گفت پدرش به دست زنى كشته شد ، عبد الملك نيز مادر خالد را رها كرد .
مدت فرمانروايى مروان نه ماه و كسرى بود ، و اين تأويل گفتار امير المؤمنين على ( ع ) بود كه فرمود : « امارت وى چنان خواهد بود كه سگى بينىاش را بليسد » .
هم در اين ايام شيعه به خونخواهى حسين ( ع ) برخاستند .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص١٦٢