تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
كار را در ميان شش نفر از بزرگان صحابه نهاد ، و آنان اصحاب شورا محسوب مىشدند ، و عبارت بودند از : امير المؤمنين على ( ع ) ، و عثمان بن عفّان ، و طلحه ، و زبير ، و عبد الرحمان بن عوف ، و سعد بن ابى وقاص . عمر گفت : همهء اينها صلاحيت عهده‌دارى امر خلافت را پس از من دارند ، و به ايشان دستور داد سه روز به مشاورت بنشينند ، سپس از ميان خود يكى را متفقا برگزينند ، و چون طلحه در آن وقت غايب بود عمر گفت : اگر طلحه قبل از سه روز حضور يافت كه هيچ ، و گر نه شما به كار خود بپردازيد آنگاه عمر شخصى از انصار را برايشان گماشت [ 1 ] ، و به دو گفت : خداوند اسلام را به دست شما گروه انصار عزت بخشيد ، تو پنجاه نفر از انصار را به دستيارى خود برگزين ، و همواره اين چند نفر را برانگيزان تا يكى را از ميان خود انتخاب كنند ، آنگاه به دو گفت : « اگر پنج نفر از آنها دربارهء يكى متحد شدند و يك نفر مخالفت كرد سر او را با شمشير در هم شكن ، و اگر چهار نفر با يك ديگر اتفاق كردند و دو نفر مخالفت نمودند سر آن دو را از بدن جدا كن ، و اگر سه نفرشان دربارهء يكى اتفاق كردند و سه نفر ديگر دربارهء شخص ديگر ، در اين صورت عبد اللّه بن عمر - يعنى فرزندش - را به حكميت برگزينند ، و او به نفع هر يك از اين دو دسته حكم كرد ايشان يكى را از ميان خود انتخاب كنند - ضمنا عمر دستور داده بود فرزندش عبد اللّه در آن مجلس به عنوان مستشار شركت كند ، و از امر خلافت هيچگونه بهره‌اى برايش قرار نداده بود - و اگر آن سه نفر با حكم عبد اللّه نيز كسى را برنگزيدند شما جملگى طرفدار دسته‌اى باشيد كه عبد الرحمان بن عوف در ميان آنهاست ، و بقيه را در صورتى كه از آنچه مردم بدان اتفاق كردند روگردان شدند به قتل برسانيد » .
هامش
[ ( 1 - ) ] آن شخص ابو طلحه زيد بن سهل انصارى بود .