در كنار رسول خدا دفن شد . و چنان كه پيغمبر ( ص ) هنگام وفات در خانهء عايشه بود و همان جا به خاك سپرده شد ، ابو بكر نيز همان جا دفن شد .
ابو بكر هنگام وفات دربارهء عمر بن خطّاب وصيّت كرد ، و او را پس از خود در ميان امّت جانشين خويش ساخت .
كشته شدن عمر :
چون عمر بن خطّاب خراج را بر عهدهء مردم نهاد ؛ ابو لؤلؤه [ 1 ] غلام مغيرة بن شعبه به خشم آمد ، زيرا عمر بود كه خراج بر عهدهء او نهاده بود .
عمر بن خطّاب روزى ابو لؤلؤه را ديده به دو گفت : بايد آسيايى براى من بسازى ، ابو لؤلؤه در پاسخ گفت : آسيايى برايت بسازم كه همچنان با روزگار بچرخد . عمر گفت : اين غلام مرا تهديد مىكند . ابو لؤلؤه نيز عمر را هنگام نماز ضربت زد . عمر سه روز پس از آن زنده بود ، و سپس درگذشت ، و در كنار پيغمبر ( ص ) به خاك سپرده شد .
اين در سال بيست و سه بود .
اما ابو لؤلؤه : مردم او را گرفتند ، او نيز چند نفر را به قتل رسانيد . سپس دستگير شده به قتل رسيد .
شورا
گفتارى دربارهء شورا و چگونگى آن : چون عمر ضربت خورد مردم گرد او جمع شدند ، و از وى پرسيدند چه كسى پس از او عهدهدار امور مسلمانان خواهد بود عمر نيز كار را به شورا نهاد . و شورا در لغت به معنى مشاورت است ، و جريان آن از اين قرار بود كه چون عمر احساس مرگ كرد به فكر افتاد دربارهء چه كسى وصيّت كند و كار امّت را به كه واگذارد ، ولى رأيش دربارهء شخصى معين قرار نگرفت ، ازينرو
هامش
[ ( 1 - ) ] ابو لؤلؤه : فيروز حبشى نصرانى ، و بعضى گويند ايرانى مجوسى و از مردم نهاوند بوده است . وى در روزى كه عمر را ضربت زد خود را نيز با همان كارد كشت : دهخدا به نقل از طبرى و حبيب السير .