تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
اعمال وادار نموده آن را نزدش نيكو جلوه مىداد ملامت مىكردند ، گاه معذرت خواسته در قبال مردم ملتزم مىشد كه هر چه به دو اشارت كنند خواهد پذيرفت ، و گاه نيز با ايشان به خصومت برمىخاست . ازينرو زشتى كارهاى عثمان رفته رفته آشكار شد ، و گروهى از مردم شهرها براى جنگ و ستيز با او گرد آمدند . از جمله گروهى از مردم مصر و ساير نقاط جمع شده به قتل وى تصميم گرفتند ، عثمان نيز شبانه بيرون شده نزد امير المؤمنين ( ع ) آمد و به دو گفت : پسر عمو من بر تو حق دارم ، ازينرو نزد تو آمده‌ام ، از طرفى تو نزد اين مردم داراى مقام و منزلتى هستى ، و آنان گفتار تو را مىپذيرند ، و تو جرأت و جسارت ايشان را دربارهء من مىنگرى ، كنون برخيز و نزد آنان برو و ايشان را از دور من پراكنده كن . على ( ع ) نيز سوار شده نزد ايشان آمد و مردم را از دور او پراكنده كرد ، و از جانب عثمان ضمانت داد كه خوشرفتارى را پيشه سازد ، مردم نيز برگشته خاموش شدند . ولى دوباره كار مشكل شد ، زيرا مروان بن حكم كارهايى را كه مردم بر آن خشم گرفته بودند نزد عثمان نيكو جلوه داد ، و مردم دوباره از هر جانب گرد آمده وى را احاطه كردند و او را در خانه‌اش محاصره نمودند ، عثمان دوباره نزد على ( ع ) فرستاده وى را به كمك خواست ، على ( ع ) نيز فرزندش حسن ( ع ) را به يارى او فرستاد . حسن ( ع ) به منظور دفاع از عثمان با مردم به جنگى سخت برخاست تا جايى كه عثمان پى در پى از او خواهش مىكرد دست از جنگ بدارد ، ولى حسن ( ع ) همچنان جنگ مىكرد ، و براى عثمان فداكارى مىنمود ، در اين هنگام مردم هجوم كرده وارد خانهء عثمان شدند ، و در حالى كه روزه بود و قرآن را در دامن گرفته قرائت مىكرد ، همچنان ضربات شمشير را بر او وارد آوردند ، سپس قرآن روى زمين افتاد ، و خون بر آن جارى شد ، در اين وقت نائله همسر عثمان برخاست تا از ضربات شمشير جلوگيرى كند ولى شمشيرى بر دست او وارد آمده انگشتانش را قطع كرد - و اين همان انگشتانى
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 134 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )