وقت گاوى از ميان نيزار فرياد برآورد كه : چوپان دروغ مىگويد ، ما در اين نيزار هستيم . فرستادههاى سعد نيز داخل نيزار شدند ، و چندين گاو را در پيش انداخته نزد سعد آوردند .
قشون سعد نيز اين پيشآمد را به فال نيك گرفته آن را نصرتى از جانب خداوند دانستند .
بد نيست بدانيم كه گر چه گاو چوپان را با تلفظ به حروف تكذيب نكرد ، ليكن نعرهء وى در آن ساعت كه سبب پى بردن فرستادگان سعد به وجود چارپا در نيزار شد ، آن هم در هنگام شدت حاجت بدان ، خود يك نوع تكذيب صريح چوپان به شمار مىرفت ، و اين از اتفاقات جالبى بود كه از پيروزى و دولت حكايت مىكرد ، و شادمانى بدان قهرى و لازم بود .
چون ايرانيان خبردار شدند كه سعد با قشون خود فرا رسيده است رستم را با سى هزار جنگجو به مقابلهء با او فرستادند . و شمارهء سپاه عرب ميان هفت هزار تا هشت هزار بود ، و از آن پس گروهى ديگر نيز به آنان پيوستند ، و دو سپاه با يك ديگر روبرو شدند .
حكايتى مناسب حال : در اين جا مناسب است حكايتى نقل شود كه بىفايده نيست :
فلك الدين محمد بن ايدمر برايم نقل كرده گفت : در واقعهء هولانگيز سال شش صد و پنجاه و شش هنگامى كه دواتدار كوچك براى مقابله با قشون تاتار به جانب غربى بغداد رهسپار شد من در ميان سپاه وى بودم ، چون در نهر بشير كه از توابع دُجيل است با يك ديگر روبرو شديم هر يك از سواران ما كه براى نبرد به ميدان مىرفتند سر تا پا مسلّح بودند ، و اسبى تازى زير پا داشتند ، و سوار با اسبش مانند كوهى بزرگ بود كه به ميدان مىرفت . ولى سوار مغول چون به ميدان مىآمد اسبى مانند خر زير پا داشت ، و نيزهاى همچون دوك در دستش بود ، نه لباس بر تن
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص١٠٨